Kae Tempest: آنچه از 20 سال در میکروفن

آموخته ام 1200 & height = 630 & quality = 85 & auto = format & fit = crop & overlay-align = bottom٪ 2Cleft & overlay-width = 100p & overlay-base64 = L2ltZy9zdGF0aWMvb3ZlcmxheXMvdGctZGVmYXVsdC5wbmc & class = “c” = “” “” “” “” “” “” “” “” “” “” “” “” “” “” “” “” “” “” “” “” “” “” “” “” “” “” “” “” “” “” “” “” “” “” “” “”. -38z03z “> ج آمز جویس یک بار به من گفت:” به ویژه شامل جهانی است. ” من از این توصیه قدردانی کردم. این به من آموخت که هرچه توجه بیشتری به “خاص” خود داشته باشم ، شانس بیشتری برای دستیابی به شما در خود خواهم داشت.

من شروع به کار کرده ام میکروفن برای 20 سال ، ناامید از هر فرصتی برای صحبت کردن و شنیدن. در طول راه ، من به اتاقهای زیادی رفته ام و با خودم فکر کردم ، مرد ، نمی دانم امشب چگونه اتفاق خواهد افتاد. احساس کردم خودم قضاوت می کنم احساس کردم که خودم را به اشتباه به شخص مناسب تبدیل کرده ام. من به جمعیت نگاه کرده ام و آنها را قضاوت کرده ام. با افرادی روبرو شده است که من می دانم “مردم من” نیستند و فکر کردند ، هیچ راهی وجود ندارد که شما و من با هم برویم. بارها و بارها اشتباه من ثابت شده است.

غوطه وری در داستان های دیگران باعث ایجاد همدلی می شود. هنگامی که ما در حال خواندن یا گوش دادن به داستان هایی هستیم که گفته می شود ، به شرط اینکه تنش کافی در داستان وجود داشته باشد ، مغز ما کورتیزول را در خون ما آزاد می کند تا به ما در تمرکز و تمرکز کمک کند ، و همچنین اکسی توسین ، ماده شیمیایی مربوط به مراقبت و همدلی.

تئاتر و موسیقی از مدت ها قبل عرصه هایی بوده اند که ما در آنها اخلاق خود را بررسی می کنیم و نقایص خود را در نظر می گیریم و همچنین فضایل خود را جشن می گیریم. به نمایشنامه های تراژیک دوران باستان فکر کنید. ما شاهد هستیم که قهرمان در نفی از ضعف آنها به دلیل خود نابینایی در نهایت سقوط می کند. به آهنگ های محلی قدیمی ، حماسه های خیانت ، غرور ، قتل فکر کنید. داستانهای اخلاقی آبدار ، بی شباهت به درام های تلویزیونی امروزی نیست. همه اینها با درسهایی برای آموزش چگونگی نزدیک کردن به مسئله زندگی یک زندگی بهتر است ، که ما را ترغیب به دلسوزی بیشتر برای کسانی می کند که مبارزه آنها را می شناسیم. داستان ها و آهنگ ها ما را با بهترین و بدترین طبیعت خود درگیر می کنند ، آنها ما را قادر می سازند خود را در تجربه دیگران قرار دهیم و دلسوزی ما را افزایش می دهند. اما این موارد در خلا فایده ای ندارد. یک داستان فقط به دلیل تفکر در آن همدلی را پرورش نمی دهد. باید قدرتمند شود داستان باید خوانده شود ، آهنگ باید گوش داده شود تا شارژ کامل خود را بدست آورد. اهداف والدین برای زندگی فرزندشان

کلمات در یک صفحه ناقص هستند. شعر ، رمان یا جزوه غیر داستانی وقتی مورد استفاده قرار بگیرند و درگیر شوند به پایان می رسد. اتصال مشترک است. برای اینکه کلمات معنایی پیدا کنند ، باید آنها را بخوانند.

در خلال خلقت که به متن جان می بخشد ، نویسنده خلبان نیرو است. آنها تنها در آستانه یک ایده ایستاده اند و سعی می کنند آن را حل کنند. اما وقتی نویسنده اثر را تحویل داد ، دیگر به آنها تعلق ندارد. این به جای هر کسی باشد که آن را برداشته و کامل کند. اهداف نویسنده برای کار خودشان به اندازه اهداف والدین برای زندگی فرزندشان نادرست است. واقعاً چه می توانید در مورد زندگی آنها بدانید؟ بعد از بارداری و عبور ایمن به بزرگسالی ، سهم شما در آینده به پس زمینه تبدیل می شود. آنها باید به آنچه که هستند تبدیل شوند و این امر گذرا خواهد بود زیرا برای هرکسی که با آنها روبرو شود جدید خواهد بود.

برای اینکه واقعاً برای قدرت پیوندی متن مفید باشد ، نه اینکه بازجو ، ما باید هادی باشیم ما ، خوانندگان یا شنوندگان ، برای قدرتمند شدن متن ، داستان یا آهنگ بسیار مهم هستیم. ما ناظر بی طرف نیستیم. ما بخشی اساسی از مدارها هستیم. اگر ما متصل نباشیم ، شارژ قادر به جریان نخواهد بود.

مدار رابط مثلثی است. برای ایجاد و احساس اتصال شارژ شده ، سه ایستگاه وجود دارد که باید با توان برابر سوخت گیری شوند. این ایستگاه ها نویسنده ، متن و خواننده هستند. شما می توانید این اصطلاحات را بسته به نوع شکلی که در نظر دارید جایگزین کنید اما اصل مطلب این است که برای ایجاد اتصال ، خالق کار ، خود کار و شخصی که آن کار را ادامه می دهد تا احیا شود ، برای انتقال لامپ به همان اندازه فعال می شود ، بنابراین لامپ می تواند روشن شود.

اگر به همان اندازه که انتظار داریم از یک رمان ، یک شعر ، یک تصویر یا یک آلبوم (یا یک مکالمه یا یک رابطه) ، احتمال عمیق شدن آن بیشتر است. ما بعنوان خواننده احساس می کنیم این اتفاق می افتد وقتی چیزی مستقیماً با تجربه ما صحبت می کند و احساس می کنیم کلمات در حال سوختن در خودمان هستند. ما به نوعی احساس شاعر یا نویسنده را می یابیم که احساس می کنیم ما را می شناسد. این اتصال مدار است. ممکن است کلمات دقیق را فراموش کنید ، اما در طول زندگی خود با متن رابطه برقرار می کنید. ممکن است فکر کنید این کاملاً به دلیل کیفیت متن بوده است ، اما در مورد کیفیت خواندن نیز بوده است. این ارتباط بین نویسنده ، متن و شما هنگام خواندن ، در یک نقطه خاص ، با مجموعه ای خاص از شرایط که به یک واکنش احساسی خاص اطلاع می دهند ، است که این حس معنای عمیق را ایجاد می کند.

من بعنوان شاعری که به تور می رود ، هم نویسنده و هم خواننده کارهای خودم بوده ام. و در تعهد کار خود به حافظه و بیرون رفتن هر شب برای اجرای آن ، من نیز به نوعی متن بوده ام. من احساس اتصال و آتش سوزی در تمام مراحل این مدار کردم.

نام تجاری جدید باستانی یک شعر 75 دقیقه ای بود که من در تئاتر گفتم ، برای یک چهارم از طبل و الکترونیک ، ویولن ، ویولن سل و توبا. من شعر را در طی چندین ماه و در طی یک هفته خلاقیت شدید نوشتم ، و هنگامی که آن را به پایان رساند و روی پاهای خود قرار گرفت ، دست اول را دیدم که مواردی وجود دارد که Tempest ، نویسنده ، هرگز درباره نوشتن Tempest نمی دانست -خواننده هر شب را با افزایش وضوح بیشتر کشف می کند. هنگامی که متن را به بدن خود متعهد کردم و آن را به اتاق مردم می رساندم ، مضامین برای من ، خواننده ظاهر شد. الگوهایی به زبانی که هنگام نوشتن از آنها آگاهی نداشته ام. الگوهای بین شخصیت ها. من پیوندهایی را مشاهده کردم که به من کمک می کرد تا به معنی شهودی و یادآوری متن کمک کنم ، زیرا آنها به من درک می کردند که چرا یک قسمت به قسمت دیگر منتهی می شود ، اما باید بگویم هنگام نوشتن از این پیوندها مطلع نبودم. من فهمیدم که این مورد در مورد هر کاری که از آن زمان تاکنون گشت زده ام وجود دارد. خواننده در طی فرآیندی کشف می شود که نویسنده خودم درگیر آن نیست. به همین دلیل تصمیم گرفتم جدیدترین آلبوم خود را با عنوان “کتاب تله ها و درسها” پس از تعهد به حافظه ، در یک برداشت ضبط کنم. سعی می کنم تا آنجا که می توانم به آن روند کشف نزدیک شوم.

این فقط مربوط به خود کلمات نبود ، بلکه چگونگی گفتن کلمات به ترتیب در عمق مناسب بود. احساس به پلی بین احساسات و تجربه تبدیل شد. بین تماشاگر و صحنه ، بین محل برگزاری و جمعیت. بین روزی که همه حاضران با خود به اتاق آورده بودند و احتمال شب آینده. وقتی ارتباط برقرار می شود ، همه چیز به هم پیوند می خورد و به سمت لحظه ای از احساس متقابل پیش می رود ، یک ارتباط خلاقانه که تمام اتاق را به یک وضعیت واحد متصل می کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *