وسواس نوجوانان نیل دایموند: ‘بروکلین داجرز به من خیانت کرد و قلبم را شکست’

Category: دسته‌بندی نشده | No comments


بروکلین داجرز

من در بروکلین متولد و بزرگ شدم و برای من بیشترین جنبه مهم رشد تیم بیس بال داجرز بود. همه در بروکلین عاشق داجرز بودند. آنها حقیر بودند اما ما وفادار بودیم. من بازی ها را از نزدیک دنبال می کردم ، با رویاهایی که آنها می توانند در سری جهانی پیروز شوند و به عنوان قهرمانانی که می دانستم شناخته می شوند شناخته شوند.

آن روز سرانجام در سال 1955 ، وقتی من 14 ساله بودم ، فرا رسید. داجرز برنده سری جهانی شد! ما از پنجره های آپارتمان خود فریاد کشیدیم و بروکلینت ها خیابان ها را به جشن و شادی پر کردند ، اما عمر آن کوتاه بود. تقریباً در مورد بدترین اتفاقی که ممکن است برای یک پسر 14 ساله رخ دهد اتفاق افتاد: پس از پیروزی بزرگ خود ، بروکلین داجرز جسارت کرد که پشت به ما هواداران وفادار کند ، به کالیفرنیا برود و به لوس آنجلس داجر تبدیل شود. احساس کردم خیانت شده ام. قلبم شکسته بود و به افسردگی نوجوانی دچار شدم. پدر و مادرم به قدری نگران من بودند که می دانستند باید کاری برای کمک به من در رکود اقتصادی انجام دهند. آنها اولین گیتار من را به قیمت 10 دلار برایم خریدند و هفته ای یک دلار آن را پرداخت کردند. من آن گیتار را برداشتم و زندگی ام برای همیشه تغییر کرد. خدا را شکر که داجرها بروکلین را ترک کردند و قلبم را شکستند زیرا در غیر این صورت ممکن است هرگز گیتار را بر نداشته باشم.

 بروکلین داجرز در آغاز سری جهانی 1955

دون نیوکومب و برخی از هم تیمی هایش بروکلین داجرز کمی قبل از شروع سری جهانی 1955. عکس: آرشیو بتمن / بتمن

مجله Hit Parader

هنگامی که من نوجوان بودم ، Hit Parader جدیدترین موسیقی و متن را برای ما بچه های مضطرب که پیشرفت های موسیقی آن روز را دنبال می کردیم ، آورد. به خاطر سپردن این اشعار شروع تحصیلات من در موسیقی بود و در حالی که در مغازه فروشگاه کوچک فروشگاه پدر و مادرم کار می کردم ، همراه آنها آواز می خواندم. موسیقی از هر گوشه و کنار خیابان های نیویورک که در آن بزرگ شده ام ، سرازیر می شود. بدون Hit Parader احساس می کردم گم شده ام. شصت سال بعد ، هر از چند گاهی همسرم مرا با مسائل قدیمی که در اینترنت پیدا می کند ، شگفت زده می کند – این مرا دوباره به کف اتاق خواب کوچک من در آپارتمان ما می آورد ، جایی که می توانم تمام آن شعرها و عکس ها و جزئیات را جذب کنم. کودکان امروز می توانند با فشار دادن یک دکمه متن هر آهنگی را پیدا کنند – آنها هرگز هیجان انتظار با نگرانی و دریافت سرانجام آن هدیه را در صندوق پستی نخواهند شناخت.

The Everly Brothers

< div class = "css-1qx64b0">

برادران همیشه در نمایش اد سالیوان در سال 1957 برادران همیشگی در نمایشگاه اد سالیوان در سال 1957. عکس: بایگانی عکس CBS / گتی ایماژ

هنگامی که حدود 15 یا 16 سال داشتم ، از مدرسه به خانه می دویدم و به زیرزمین می دویدم تا به سوابق Everly Brothers گوش دهم. من برای آهنگ هایی مانند Bye Bye Love ، همه کاری که باید بکنم خواب و بیدار کردن سوزی کوچک است ، آواز می خوانم. برادران همیشه آهنگ هارمونی دو بخشی را محبوب کردند ، که با هر چیز دیگری که از رادیو می شنیدیم متفاوت بود. این راک اند رول نبود و موسیقی کانتری نبود – این خالص ترین هماهنگی دو بخشی بود که تاکنون شنیده اید ، و من آن را مانند سایر بچه های نسل خودم دوست داشتم. آنها از همه الهام گرفتند: بیتلز ، سایمون و گارفونکل و بسیاری دیگر که به دنبال آنها آمدند.

پیت سیگر

پیت سیگر در سال 1955

پیت سیگر در سال 1955. “من هنوز آهنگهای او را با گیتارم می نوازم.” عکس: Granger / Rex / Shutterstock

وقتی 16 ساله بودم ، در اردوگاه سورپرایز دریاچه ، اردوگاهی برای خواب جوانان در کوههای کتسکیل در ایالت نیویورک که در حال کمپ زدن است. یک زمستان ، اردوگران کارگر برای یک آخر هفته خودمان در آنجا دعوت شدند. حدود 15 نفر بودیم. یادم می آید که سعی کردم در کنار آتش بزرگی گرم شود. پیت سیگر در همان نزدیکی زندگی می کرد و با بنجو در اردوگاه حاضر شد. او برخی از آهنگهای فوق العاده خود را برای ما خواند و با ما بچه ها درباره نوشتن آهنگ صحبت کرد. سپس از او پرسید که آیا هیچ اردوگاهی می خواهد آهنگی را برای خود بخواند؟ یکی از دختران یکی را نوشت و برای پیت خواند. در آن لحظه بود ، بین اینکه پیت آهنگ های خودش را خواند و یکی از هم سن و سال های من یک آهنگ اصلی را نوشت و خواند که فهمیدم شاید می توانم آن را بنویسم. پیش از این هرگز به ذهنم خطور نکرده بود. وقتی به خانه رسیدم ، گیتارم را برداشتم و شروع به نوشتن کردم.

موسیقی محلی و فعالیت های پیت سیگر مرا تحت تأثیر قرار داد. او بخشی از بافندگان بود ، که احیای موسیقی محلی آمریکایی را به جریان اصلی وارد کرد – این آهنگ ها بخش مهمی از پیشرفت موسیقی من بود ، و من هنوز آهنگ های آنها را با گیتارم می نوازم. وقتی تازه داشتم به موفقیت دست می یافتم ، در یک رستوران بیرون رفتم و پیت را دیدم. من کاری کردم که همیشه می گفتم هرگز انجام نمی دهم: وقتی او غذا می خورد به او نزدیک شدم. او نمی دانست من کیستم. من خودم را معرفی کردم و گفتم: “من تو را دوست دارم ، پیت.” او به اندازه مهربان و خونگرم بود. من همیشه سعی می کنم این تعامل و احساسی را که وقتی طرفداران واقعی به من نزدیک می شوند به یاد بیاورم.

Dancing

ما بسیار ساده و ساده زندگی می کردیم زندگی بدون تزئین ، اما شاد و پر از عشق بود. پدر و مادر من واقعاً توانایی رفتن به باشگاه های رقص را نداشتند بنابراین در خانه رقصیدند. پدر یک ضبط در hi-fi قرار می داد و او و مادرم می خندیدند و شب را می رقصیدند. آنها میزبان دوستانشان در خانه ما بودند و به زودی زیرزمین کوچک ما مانند یک کلوپ رقص زیرزمینی بود. مادرم بسیار شیک بود و همیشه لباس زیبایی با یک گل بزرگ در موهایش می پوشید. در حالی که من و برادر کوچکم با ترس و وحشت از پله ها تماشا می کردیم تعداد زیادی چا-چا-چا و ممبو وجود داشت. پدر من گاهی اوقات لباس شخصی های مختلف را می پوشید و برای ضبط کامل اپرا برای لذت بردن از میهمانانشان لب همگام می کرد. او یک مجری فوق العاده بود.

خیلی زود من از پدرم تقلید می کردم و از میهمانانشان پذیرایی می کردم و در کنار هم می رقصیدم. حتی آنقدر عصبی از ذهنم بلند شد که یکی دو بار آواز بخوانم ، هرگز تصور نمی کردم روزی این کار را به صورت حرفه ای انجام دهم. سرانجام ، من و برادرم مجاز بودیم که دوستان خود را به رقص دعوت کنیم و همه با هم برقصیم. فکر می کنم این ممکن بود ما را از دردسر دور کند در حالی که بچه های دیگر در خیابان معلق بودند. آنها خاطرات شگفت انگیزی هستند که در ذهن من حک شده اند. من هنوز هم دوست دارم هر زمان که می توانم برقصم.

ساحل

با Bathers در در ساحل در جزیره ادم ساده لوح، اواسط 1950s شده

حمامها در ساحل کنی آیلند ، درست در کنار خانه پسرانه نیل دیاموند در ساحل برایتون. عکس: مارگارت بورک-وایت / مجموعه تصاویر LIFE / گتی ایماژ

وقتی حدود 14 سال داشتم ، خانواده ام از یک آپارتمان در طبقه بالا در خیابان پر رفت و آمد کلیسا در فلاتبوش ، بروکلین ، به خانه ای در یک خیابان آرام در برایتون ساحل ، در بروکلین نقل مکان کردند. یک خانه ی ییلاقی کوچک ما چند قدمی ماسه و درست کنار جزیره کونی قرار داشت ، با یک تخته پیاده روی که شاید شبیه بلکپول باشد با غرفه های غذا ، بازی ها و سواری ها. این خانه همچنین خانه هات داگهای معروف Nathan بود که من آنها را دوست داشتم.

ساحل یک تساوی عالی بود. برای شنا در آب و تجربه آزادی از شلوغی شهر نیازی به ثروتمند شدن نبود. بچه های بخش “خوب” شهر شنا کردند و شانه به شانه بچه ها از کنار من در کنار ساحل نشستند. این مکان عالی برای ملاقات با دوستانم ، گرفتن دختران برای خرما بود و یا فقط استراحت و پاک کردن سر من بود. هیچ چیز بهتر از نوجوانی بودن با داشتن گذرگاه دسترسی کامل به ساحل نبود.

پدر و مادر من نیز عاشق آب بودند. پدر من فیلم های خانگی 8 میلی متری از ما شنا یا اسب سواری روی شن و ماسه گرفته است ، که همیشه لبخندهای بزرگ بر لب داریم. من مطمئن هستم که به من الهام گرفته است از راههایی که من حتی نمی دانم – این به من اجازه می دهد ذهنم را باز کنم و همیشه آنقدر جدی نباشم. به عنوان یک بزرگسال ، من هنوز هم تصویری از خودم را به عنوان یک جوان در ساحل دارم.

• آلبوم Classic Diamonds: Neil Diamond With the Symphony Orchestra London 20 اکتبر منتشر می شود در EMI Records

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>