والنتین اوریوپین: “یک راه جایگزین همیشه جالب است”

Category: اخبار روز موسیقی | No comments

 Valentin Uryupin Valentin Uryupin

کلارینتیست و رهبر ارکستر Valentin Uryupin – درباره

– < / strong> هنگامی که خودم را برای مصاحبه آماده کردم ، متوجه شدم که ما هموطنان هستیم (من اهل Dnepropetrovsk هستم ، شما اهل منطقه Lozova Kharkiv هستید). جالب است بدانید که موسیقی ، کلاسهای کلارینت در این شهر استانی چگونه برای شما آغاز شد؟

– در لوزوایا فرصتی برای انتخاب وجود نداشت – دو معلم بودند که همه سازهای بادی را آموزش می دادند. باورش سخت است ، اما من در مورد کلارینت پیشرفتی نکردم. حتی یک بار تقریباً “سه” را در تخصصم گرفتم. در یک آموزشگاه موسیقی محلی کودکان و نوجوانان!

با این حال ، گروه برنج تأثیر جادویی بر من گذاشت. من را حتی به گروه موسیقی برنج مدرسه فرهنگی شهر بردند (من در آنجا نوعی “پسر هنگ” بودم) ، اما من كلارینت نمی نواختم ، اما ویولای بادی برنجی – ابزاری از خانواده ساژورن ، یادآور یك توبا كوچك واگنری ، با جالب ترین لحن ممكن … او معمولاً در والس ها و راهپیمایی ها با هم نوازی بازی می کند.

من به خوبی رژه اول ماه مه را به خاطر می آورم ، که در آن ما در راس برخی از تظاهرات بداهه راهپیمایی می کردیم.

ثبت نام در مدرسه موسیقی مرکزی البته با کلارینت بود. ، گستاخی باورنکردنی ، اما جواب داد. اول اینکه ، من در سلفژ بسیار خوب عمل کردم. و ثانیا ، اوگنی الكساندروویچ پتروف به دلایلی به من ایمان آورد. همانطور که معلوم شد ، من اشتباه نکردم. تحت رهبری او ، موفقیت های کلارینت خیلی سریع ظاهر شد.

در آن زمان ، آیا به آنچه انجام می دادید فکر می کردید؟

– البته که نه. به سختی در 8 یا 9 سالگی ، کسی می فهمد که رسانا چیست. و من در مدرسه موسیقی مرکزی من آرزو داشتم که برای مدت طولانی کار انفرادی داشته باشم ، با وجود این واقعیت که یک کار انفرادی واقعی در یک ساز بادی و بدون موقعیت در یک ارکستر بسیار نادر است. تنهاها وجود دارند ، و نه استثناهایی …

اما من مجبور نیستم شکایت کنم – من هم با ارکسترهای خوب و هم با رهبران عالی بازی کردم. به عنوان مثال ، او اولین کنسرتوی کلارینت Britten را به رهبری گنادی روزدستونوسکی در روسیه بازی کرد. در دوران تحصیل من با او بود. به طور کلی ، سرنوشت کلارینت من خوشبختانه پیشرفت کرده است.

گنادی روژدستونسکی: “انجام کار زمینه مناسبی برای کلاهبرداری است”

درباره ارتباط با ما بیشتر بگویید گنادی نیکولاویچ.

– جلسات اصلی من با او نه تنها ، شاید حتی در طول دوره های هنرستان خیلی زیاد نبود. دو کنسرت از شاگردانش برگزار شد که من در آنها شرکت کردم و او در همه تمرین ها بود ، علاوه بر این ، او خودش در آنها شرکت می کرد. چندین مکالمه با وی انجام شد که برای همیشه به یادگار مانده است.

و همچنین روند ورود به هنرستان ، با اولین مشورت آغاز می شود. اولین سوال او این بود: “چرا عصای شما می لرزد؟” که من صادقانه پاسخ دادم که نگران هستم. در آن لحظه فهمیدم که شکست خورده ام ، مطمئناً هیچ هنرستانی نخواهم دید.

وقتی دو مثبت چربی روبرو دیدم بسیار متعجب شدم (از من خواسته شد لیست را بگیرم و البته به آن نگاه کردم) نام خانوادگی او برای من بسیار الهام بخش بود ، بسیار …

در مورد درس ها ، تعداد آنها تقریباً کم بود. جزئیات شرح کارهای موسیقی روی آنها بین کلمات “خوب” (“فوق العاده ، بی عیب” و غیره) و “متشکرم ، بعدی” – البته با کمی کنایه پنهان در نسبت های مختلف – در (در دو یا سه مورد) کاملاً در نوسان است. کار مفصل.

در مورد من ، این اولین حرکت سومین سمفونی برامس بود که در آن ، پس از انگشت زدن رهبر ارکستر گنادی نیکولاویچ ، ده ها انتقال از هدایت در دو به هادی در شش انجام شد.

کنتور اصلی در آنجا 6/4 است. ماهیت حرکت به انجام شش یا دو عمل بستگی دارد: در حالت اول ، واضح است که وزن بیشتری دارد و اندازه گیری می شود ، در حالت دوم پویاتر ، با سرعت بیشتری است.

– بعداً ، در عمل ، متوجه شدم که در قرن بیست و یکم با ارکسترهای خوب می توان کل حرکت اول را برای دو نفر انجام داد ، در حالی که در زمان برامس ، احتمالاً کل حرکت برای شش نفر انجام شده است. و آنچه برای یک رهبر ارکستر بزرگ مانند روژدستونسکی ارگانیک است همیشه برای من مناسب نیست.

و درس دوم از همان نوع به قسمت اول سمفونی چهارم Taneyev اختصاص داده شد.

اما به طور کلی ، لازم است بگویید ، گنادی نیکولاویچ نه به دانش آموزان بلکه به عنوان آثار. بنابراین ، بهترین راه برای انجام طولانی مدت در درس او آوردن چیزی نادر بود. و ساده ترین راه برای عبارت “متشکرم ، نفر بعدی” گرفتن سمفونی پنجم چایکوفسکی است. او می توانست چیزی مانند این را بگوید: “شما او را می شناسید ، بهتر است دفعه دیگر چیز دیگری نشان دهیم.”

دانش آموزانی بودند که به طور منظم نسخه های نادر از سمفونی های بروکنر یا سمفونی توسط تیپت یا واگن ویلیامز را می آوردند. ، با چیدمانی دست ساز برای دو پیانو. گنادی نیکولایویچ از این بسیار قدردانی کرد. در مورد من ، متأسفانه ، من هنوز تنظیم مستقیمی برای دو پیانو انجام نداده ام. با شروع عجیب و غریب از سال دوم ، من به عنوان یک رهبر ارکستر بسیار مشغول بودم. بنابراین ، او غالباً چیزی را می آورد که لازم بود جایی انجام شود.

از یکی از دوستان شاخ فرانسوی ، من می دانم که اعضای ارکستر گنادی نیکولاویچ را دوست داشتند. از جمله ، به دلیل عدم تمرین های غیرضروری.

– گنادی نیکولایویچ توسط 99.9 درصد نوازندگان دوست داشت. اما ، البته ، نه تنها برای این. اینها همه گزینه های اضافی است که ممکن است باشد یا نباشد. ضمناً ، گاهی اوقات فقط به دلیل عدم علاقه به تمرین از او انتقاد می شد. به عنوان مثال ، ارکستر فیلارمونیک اسرائیل.

هنوز به استعداد و مهارت علاقه مند است. برای مثال من به یاد نمی آورم که تئودور

با بازگشت به GN ، من به سختی رهبران دیگری را می شناسم که مانند او در قلب آهنگ هر موسیقی نفوذ کنند. این جنبش بلافاصله شخصیت را بوجود آورد و به دقیق ترین شکل ، مانند یک کلید ، جوهر موسیقی را آشکار کرد. هیچ کس در مورد نحوه بازی هیچ سوالی نداشت.

من فکر می کنم آنها همچنین او را به خاطر فلسفه زندگی بسیار انسانی ، نگرش او به عنوان همراهان هنرمندان ، به طور کلی ، برای دنیای غنی و هماهنگ دوست داشتند و دوست داشتند.

– من به یکی از تمرینات عروس تزار با او در تئاتر بولشوی گوش دادم و به خاطر می آورم که صدای اورتور “روی یک بشقاب نقره ای” ، به صورت ایده آل از نظر شکل و بافت متعادل است …

< p> – بله ، درست است. اگرچه سرعت تسارسکایا کند بود ، اما در جایی با توانایی های خوانندگان در تضاد بود. اما از نظر او بسیار ارگانیک بود.

عقیده ای وجود دارد که سرعت کند از ویژگی های هادی های قدیمی است.

– نمی دانم ، من در آن سن نبودم. اما ، به طور کلی ، بله. اگر Celibidake ، Boehm یا مرحوم Klemperer را به یاد بیاورید …

یک داستان دیگر برای شما تعریف می کنم ، که به نظر من ، من هنوز در مصاحبه برای کسی نگفته ام. من جزئیات بیشتری نخواهم داد ، اما اتفاق افتاد که حدود 5 سال من و گنادی نیکولاویچ ارتباط برقرار نکردیم. من شش ماه ناپدید شدم ، سپس از این ترسیدم و چهار ماه دیگر ناپدید شدم. این موضوع مرا فوق العاده آزار داد.

همه چیز با خوشبختی به پایان رسید: ارکستر دولتی از من دعوت کرد تا در آخرین کنسرتش در مسکو به او کمک کنم. این دومین سمفونی اسکریابین بود که مدت ها بود ارکستر ایالتی آن را بازی نمی کرد. قبل از کنسرت او ، ما آن را 4 یا 5 بار در تور روسیه اجرا کردیم.

برای من اولین غوطه وری در موسیقی اسکریابین بود ، و من از ارکستر برای این دعوت بسیار سپاسگزارم – سپس من این سمفونی را بارها از مسکو اداره کردم به هاربین. من با ترس و وحشت در مقابل چشمان معلم در مورد این پروژه ظاهر شدم ، و هرگز فراموش نمی کنم که چقدر گرم مرا پذیرفت. و کنسرت فراموش نشدنی بود.

و آخرین جلسه ما در درس او در نوامبر همان سال 2017 بود. من این درس را دهان به دهان آموختم و قبل از عزیمت به شرمتیهوو نیم ساعت دیگر به یک سفر دیگر رفتم. او مرا کنار خود نشاند و شروع به مطالعه جزئیات با یکی از دانش آموزان کرد. خیلی زود مشخص شد که اگر الان ترک نمی کردم ، هواپیما را از دست می دادم.

من نمی خواستم آنجا را ترک کنم و اگر جایی نزدیک پرواز می کردم ، به احتمال زیاد هواپیما را از دست می دادم. اما دیر رسیدن غیرممکن بود. ترک انگلیسی غیرممکن بود ، همه 50 نفر حاضر با یک نگاه سرزنش کننده هر قدم مرا دنبال می کردند. بنابراین خم شدم و گفتم: “گنادی نیکولاویچ ، من به فرودگاه می روم ، بسیار متشکرم …”

او به من برگشت و به روش معمول خود ، یا به عنوان یک شوخی ، یا جدی پرسید: “آیا همه چیز را به یاد می آوری؟ ” (اشاره به آنچه در درس شنیدم). “خوب ، برو آن را نزد مردم بیاور!” این آخرین سخنان او به من بود.

در ژوئن 2018 ، من دو کنسرت در Alte Oper در فرانکفورت برگزار کردم. بعد از اولین کنسرت صبحگاهی ، من شبکه های اجتماعی را باز کردم و پیام های زیادی راجع به درگذشت وی دیدم. روز بعد ، قبل از قسمت دوم ، چند کلمه در مورد گنادی نیکولاویچ به عموم گفتم. از کف زدن فهمیدم که فرانکفورت از او به خوبی یاد می کند. این خداحافظی شخصی من با او بود.

حرفه یک رهبر ارکستر عجیب است ، چیزی شبیه به بازی در آنجا است: یک شخص در هوا پاس می دهد و به نوبه خود موسیقی می شود. روند تبدیل پاسها به موسیقی امری ظاهراً واضح و واضح نیست. شما یک بار گفتید که اعضای ارکستر “هویت” یک رهبر ارکستر را “اسکن می کنند”

– آنها خیلی سریع اسکن می کنند. تصور کنید که فقط پشت میز نشسته اید ، بدون اینکه فرصت بیرون رفتن داشته باشید ، مثلاً در دفتر. و به مدت چهار ساعت در روز مردی با فاصله کمی بالای سر شما ایستاده است. او حتی فقط می ایستد ، حرف نمی زند یا دستانش را تکان نمی دهد. آیا شما این شخص را “اسکن” خواهید کرد؟ قطعاً بله فقط به این دلیل که او در زمینه بینایی شما قرار خواهد گرفت و شما تراوشات ناشی از او را احساس خواهید کرد. آیا او از نظر اندام و لباس راحت است ، از اینکه چگونه با دیگران رفتار می کند ، آزرده خاطر شده است.

اکنون تصور کنید: یک هنرمند ارکستر سالها چنین شخصی را در کنار خود ، بالاتر از خود احساس می کند. اسکن سریع است و اگر رد شود ، کار به خصوص برای سالها بسیار دشوار است.

به طور کلی ، حتی یک رهبر ارکستر باتجربه ، و حتی در ارکستر خود یا یک ارکستر خیرخواه ، هنوز هم مانند زیر گلوله های ردیابی نگاه ها و انرژی احساس می شود از بسیاری از مردم در واقع ، او محافظت نمی شود و یکی از مهارت های مهم این است که اجازه ندهید ناامنی در کار اختلال ایجاد کند. بنابراین ، گاهی اوقات در ارکسترهای دیگران (به خصوص وقتی برای اولین بار می آیید) احساس تنش می شود ، که از نظر روحی ویرانگر است. و بعد از تمرین یا کنسرت شنیدن سخنان گرم از زبان هنرمندان غیر منتظره تر است.

– آیا تجربه شما به عنوان نوازنده برنج و کلارینتیست در کار با ارکستر ظاهر می شود؟

– آیا این چه چیزی است که من برخی اسرار کاملاً تخصصی را می شناسم که گهگاه به آنها کمک می کند.

– به عنوان مثال؟

– آنها با حمله ، تنفس ، حتی انگشت زدن ارتباط دارند … ندوخویک ، شاید نتواند آنها را بشناسد. به عنوان مثال ، ما در مورد چند لحظه با ولادیمیر میخائیلویچ یوروفسکی بحث کردیم و او با علاقه آشکار مرا زیر سوال برد. این واقعیت که من منبع اطلاعاتی برای شخصی شدم که همه چیز را می داند احساس غیرمعمولی است. (لبخند می زند.)

خوشحالم که چیزی را می دانم ، اما یادگیری آن حتی جالب تر است. نفوذ به آشپزخانه نوازندگان تار همیشه جالب است و من کتمان نمی کنم ، گاهی اوقات خوب است که از موسیقی دانان ناشناخته س questionالی بپرسم: “آیا تو نوازنده تار هستی؟”

– من بار دیگر به مسئله انتخاب سرعت برمی گردم ، که قبلاً در رابطه با گنادی روژدستونسکی در مورد آن بحث کردیم. با توجه به سوابق ، شما تمایل به سرعت نسبتاً پرانرژی دارید.

– من اکنون در نگرش خود نسبت به سرعت تجدید نظر می کنم. وقتی به کار برمی گردم ، همیشه آنها را مورد تجدید نظر قرار می دهم ، خصوصاً اینکه جاذبه طبیعی به سمت حرکت تند دارم. گاهی اوقات خیلی بد نیست.

در یکی از مسابقات چایکوفسکی ، پاسکال دویون فرانسوی بازی کرد که همه با سرعت بیشتری بازی می کردند. برخی از روزنامه نگاران به شوخی گفتند که این فرانسوی سریعتر از دیگران به رقابتی خود می رسد. با این حال ، او عملکرد درخشانی داشت و جایزه دوم را دریافت کرد. بنابراین قانع کننده بود.

در ضبط حرکت دوم سمفونی دوم چایکوفسکی که تحت کنترل شما بود ، به نظر من سرعت برعکس ، به طور غیرمنتظره مهار شد. < / p>

– من این موسیقی را به عنوان یک راهپیمایی آرام و عرفانی درک می کنم. نه یک راهپیمایی به معنای منفعت طلبانه ، بلکه نوعی کوئنتینس یک راهپیمایی آرام است که تا حدی ترسناک است.

به نظر من دقیقاً به دلیل حرکت دوم است که سمفونی دوم مستحق اجرای مکرر است. مضمون اصلی راهپیمایی منادی دوردست scherzo از سمفونی ششم است. آنها از این قسمت از موضوع به فندق شکن می روند: به خروجی Drosselmeyer ، به صحنه نبرد در پایان اولین اقدام …

من ضبط شما را از ركویم موتزارت با روستوف گوش دادم یک ارکستر سمفونیک ، در بخشهای اول آهنگهای خیلی سریعی وجود دارد.

– اکنون باید رکویم موتسارت را اجرا کنم و شاید سرعت کلی آن ثابت بماند. احتمالاً نیروهای خلاقیتی که در روستوف داشتیم (اول از همه گروه کر) از سرعت کمی آرامتر سپاسگزار خواهند بود. حالا شاید ما کمی آرام تر “Dies irae” را بازی کنیم ، اما سرعت “Kyrie eleison” اعتقاد مطلق من است.

من واقعاً می خواهم از عملکرد سنگین و تا حدی نفس گیر آن دور شوم و به هر دو مضمون اطلاع دهم ، به ویژه دوم ، جارو کردن ، به طوری که گوش فوگا را نه به عنوان یک مرحله عمودی سنگین ، بلکه به عنوان یک فلش به صورت افقی در حال پرواز ، که به سمت آخرین میله ها هدایت می شود ، احساس کند. در مورد “Dies irae” ، بنابراین ، با ایده یک حرکت سریع “دو” جذب شدم ، شاید کمی آن را زیاده روی کردم. تمرین اول فردا ، ما آن را بررسی خواهیم کرد. به هر حال ، من سریعترین آهنگهایی را که می دانم نمی گیرم.

در مورد آثار موتزارت به طور کلی ، ما در ارکستر روستوف اولین کسانی بودیم که در جنوب روسیه به او نگاه می کردیم ، و جلوه سنت قرن بیستم را از بین بردیم. این بلافاصله داده نشد. اول از همه ، من سعی می کنم از انتقال شیوه اجرای روان روسیه به کلاسیک های وین ، از پایین آوردن ضربات ضعیف ، برای آگاهی دادن به موسیقی ، از نظر من ، اصطلاح صحیح و ساختار صحیح ، دور شوم. به عنوان مثال ، در اولین حرکت سمفونی چهلم موتزارت ، عبارتی بسیار سرزده در مضمون قسمت اصلی به تصویب رسید.

کاراجان در اولین مضمون سمفونی چهلم خواست “هر” را نگه دارد انگیزه ، با اتکا به ضرب و شتم ، با ضبط تمرینات وی با فیلارمونیک برلین.

– ما نمی توانیم تفسیرهای کاراجان را تخفیف دهیم ، این یک دوره کامل است. اما به نظر من امروز باید اصطلاحات بیش از حد سرزده را کنار بگذاریم ، وقتی مجری گویی “خود را با گردن کلفت” به نوار سوم بکشد.

همه تعابیر ما از موتزارت را باید به عنوان مراحل حرکت به سمت وفاداری سبک شناختی در نظر گرفت. ارکستر روستوف بسیار مایل به انجام این کار است. اما سالها اجرای موتزارت ، بتهوون و شوبرت با یک ویبراتوی ضخیم ، با آهنگی آهسته و نامشخص ، منجر به این واقعیت شد که برای شروع کار جدید برای از بین بردن قدیمی مدت زیادی طول کشید.

در طول اجرای سوم سمفونی پنجم بتهوون ، ما سرانجام موفق شدیم در اولین حرکت (که غالباً اتفاق می افتد) سرعت را کاهش ندهیم و با حرکت آرام ، اما رقصنده ، شروع حرکت دوم را آگاه کنیم … این روند سریع نیست. تاکنون ، در روستوف ، به سختی جرات اعتماد به کلاسیک های وینی را برای رهبران دعوت شده دارم ، زیرا مهارت های شکننده به سرعت از دست می روند.

والنتین اوریوپین: “ما دیکته موسیقی داریم”

– احساس شما در مورد رتوش در موسیقی کلاسیک های وین و بعداً چیست؟

– اولین کاری که سعی می کنم انجام دهم این است که خودم را به جای آهنگساز بگذارم و هر کاری را که او با ارکستر انجام می دهد توجیه کنم. در بیشتر موارد ، من ترجیح می دهم که او با صدای خودش صحبت کند ، حتی اگر ناقص باشد. در واقع ، در هر سمفونی ، مانند ژانر اصلی موسیقی ، “DNA” آهنگساز گذاشته می شود. و اگر چیزی را با جراحی تغییر دهیم ، این “DNA” را نیز کمی تغییر می دهیم. تصحیح آثار نقاشی به ذهن ما خطور نمی کند.

اگر این مسئله به وضوح یک مبارزه نابرابر با نقص ابزار است ، در بعضی موارد می توانم روتوش کنم. به عنوان مثال ، در سمفونی چهارم شومان (که رهبران ارکسترها به ارکستراسیون مجدد مستقیم متوسل می شوند) ، من عمدتاً ترجیح می دهم مشکلات را با تغییر پویایی (که لازم است!) و ترکیب رشته ای کاملاً محاسبه شده حل کنم. اما در بعضی موارد ، اگر بنیادی ترین ریزه کاری به شما کمک نکند ، باید وارد شوید.

چنین ظرافت هایی نیز وجود دارد: شومان دو دیگ بخار کتری را در اختیار داشت که به طور طبیعی پیچ خورده اند. و اگر در F ماژور مجبور شود که تمپانی را به صورت D-flat بنویسد ، موافقت با ناهماهنگی ، اما نمی خواهد از عملکرد طبل تیمپان غافل شود ، احمقانه است که آن را تغییر ندهید. پوچی در سمفونی دوم وجود دارد که به وضوح مانع از درک ایده آهنگساز می شود. او با دیدن مشکلات آوازی ، “تکه هایی” را روی بافت ارکسترال قرار داد. به عنوان مثال نت های عجیب تک در سازهای بادی.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>