ویتالی سربریاکوف یک اصطلاح فراتر از کلیشه ها است

 ویتالی سربریاکوف. عکس - ایرینا شیمچاک ویتالی سربریاکوف. عکس – ایرینا شیمچاک

از هر عامل اپرا یا مدیر انتخاب بازیگر س Askال کنید: چه نوع صدایی برای پروژه های نمایشی همیشه کم است؟ در 90 درصد موارد ، شما می شنوید – تنور برای قطعات قوی ، یا نمایشی ، در سنت روسیه.

چه کاری باید انجام داد ، تنور طبیعی دی فورزا ، آنچه فرانچسکو بود تاماگنو یا ماریو دل موناکو بندرت مانند الماس سیاه متولد می شوند. گاهی اوقات تنور بلوغ-اسپینتو بالغ و تیره می شود ، گاهی اوقات نقش های هرمان یا اتللو را باید به صدای تقریباً خشن واگذار کرد ، فقط اگر قدرت مشت زدن و تحمل وجود داشته باشد.

به ندرت اتفاق می افتد که باریتون غزل دیروز به یک لکه دار تبدیل شود ، که سه تن بالایی را توسعه داده است.

اما کاملاً غیرقابل تصور است که نه فقط یک باریتون ، بلکه یک خواننده که سالها در گروه کر فعالیت کرده است ، ناگهان به بالاترین سطح تنور برسد. اما این دقیقاً همان چیزی است که ویتالی سربریکاوف ، سولیست تئاتر “هلیکون-اپرا” مسکو.

ما باید به شهود مدیر هنری “هلیکون” دیمیتری برتمن ادای احترام کنیم ، که علیرغم تجربه کمی در صحنه و فراتر رفتن از مد روز ، امکان کشف استعداد هنرمند را فراهم کرد. سن پیری بنابراین ، بیایید آشنایی خود را آغاز کنیم.

– ویتالی ، لطفاً در مورد خانواده و کودکی خود برای ما بگویید. آیا هیچ یک از اجداد آواز یا موسیقی خوانده اند؟

– من دوران کودکی بسیار خوبی داشتم. من در عشق و مراقبت در تاگانروگ متولد و بزرگ شدم. تنها فرزند دیر. مادر 38 ساله بود و پدر 51 ساله بود که پدر و مادر شدند.

واقعیت این است که در طول جنگ بزرگ میهنی ، پدر را از منطقه اشغال شده روستوف به آلمان برای کار اجباری رانده و سه سال و نیم را در آنجا گذراند. سالها در یک کارخانه ماشین سازی در وستفالیا. و پس از جنگ به جرم ماندن در خاک دشمن محکوم شد و در مجموع 28 سال و نیم را در اردوگاهها سپری کرد.

درست است که او “خوش شانس” بود که در زمان تبعید با زندانیان سیاسی ، از جمله شاعران ، ارتباط برقرار کرد. ، نوازندگان ، خوانندگان اپرا. حتی با A.I. سولژنیتسین ، او به طور تصادفی تلاقی کرد.

در تمام سال های تبعید ، پدر من مشغول خودآموزی بود. و به طور شگفت آور ، او هرگز از قدرت شوروی ، سیستم موجود ، خشمگین نبود! و من با روحیه وطن پرستی و عشق به میهن پرورش یافتم.

متأسفانه ، من خیلی جوان بودم که نمی توانستم از پدرم به طور مفصل درباره “دانشگاه های اردوگاه” خود بپرسم ، و او منتظر بود تا من بزرگتر شوم و درک کنم. اما افسوس که پدر من وقتی من 19 ساله بودم از دنیا رفت. او به عنوان مدیر فروشگاه در یک کارخانه کمباین در تاگانروگ کار می کرد.

مادر اهل نیژنی تاگیل است. او تمام عمر به عنوان مربی مهد کودک کار می کرد. او شنوایی بسیار خوبی دارد و تاکنون ، وقتی من در تاگانروگ به سراغش می آیم ، می توانیم برای خودمان دو صدا چیزی بخوانیم ، اگرچه مادرم در حال حاضر 84 ساله است.

در اولین خاطرات من ، از دو سه ساله ، یک میزگرد با بسیاری از سوابق مجریان محبوب آن زمان: یوری گلیایف ، آنا ژرمن ، اوگنیا مارتینوا. من اجازه داشتم خودم آنها را تنظیم و تغییر دهم. آهنگ مورد علاقه: “بوی آن مانند شیرینی بوی شیرین بود” که توسط آنا ژرمن اجرا شد.

در نوجوانی دوست داشتم “Modern Talking” یا “Sea Sea Ketch” محبوب آن زمان را گوش کنم. من که با همسالانم به خیابان می رفتم ، من یک پانک-راک داخلی با گیتار می خواندم. پدرم غالباً آریای اپرا از “ریگولتو” یا “پرنس ایگور” را می خواند ، که برای من بیگانه بود ، سپس برای پسر: “آه ، به من بده ، به من آزادی بده.” علاوه بر این ، به طور طبیعی ، صدای تحویل داده شده و با ویبراتوی صحیح.

این ارث او است. مادرش ، آنا فدوروونا ، حتی قبل از انقلاب در اپرا آواز می خواند. در تاگانروگ ، وطن A.P. چخوف ، تئاتری وجود دارد که زمانی توسط معماران ایتالیایی ساخته شده است. کپی کاهش یافته از لا اسکالا در میلان. اکنون این نمایش دراماتیک است ، اما یک گودال ارکستر وجود دارد و قبلاً نمایش های اپرا نیز برگزار می شد.

مادربزرگ ، طبق داستان ها ، قسمت اودارکا را در “زاپوروژتس آن سوی دانوب” توسط گولاک-آرتموسکی خواند. اما ، با پدربزرگش که ازدواج کرده بود ، او صحنه را برای همیشه ترک کرد. متأسفانه ، به موقع دلم برای او تنگ شده بود ، او وقتی من دو ساله بودم از بین رفته بود.

– آیا آنها شما را به مدرسه موسیقی فرستاده اند یا پسر می خواست

< p> – من شروع به “اجرا” در مهد کودک کردم. معلمان از من چنان آوازهای معروف آنا ژرمن و دیگران را که می خوانم دوست داشتند به طوری که آنها مرا به جای ساعتی ساکت و آرام به مکان خود فرا خواندند (و من ، مانند بسیاری از کودکان فعال ، اصلاً نمی خواهم بخوابم) و از من خواستند که آن را اجرا کنم تا کلمات را یادداشت کنم. پدر و مادرم برای من یک پیانو اسباب بازی دو اکتاوی خریداری کردند ، آواز خواندن و انتخاب ملودی از طریق گوش بسیار جالب بود.

در گروه بزرگتر ، روزی معلمی از یک استودیوی موسیقی به مهد کودک آمد تا کودکان را برای تحصیل انتخاب کند. من از کسانی که مایل به خواندن آهنگ مورد علاقه خود هستند ، خواستم. من با صدای سه گانه زنگ آواز می خواندم و تمیز می گفتم “برخیز ، کشور عظیم است” (“جنگ مقدس”). پس از آن ، به مادرم گفتند که پسر بسیار با استعدادی است ، اما برای گوش دادن به یک آموزشگاه موسیقی بهتر است هر آهنگ کودکانه را یاد بگیرم.

مدرسه موسیقی همیشه استقامت کافی برای تمرین پیانو را نداشت. من همچنین به باشگاه های ورزشی می رفتم: شنا ، دو و میدانی و آکروباتیک ورزشی. به خصوص در تابستان ، دو یا سه ساعت نشستن در روز و از بین بردن بازی های جدید یک کار سخت واقعی هنگام تماس دریای آزوف ، فوتبال و ماهیگیری است. ما مثل بچه های امروزی گجت نداشتیم ، اما به معنای واقعی کلمه در خیابان بزرگ شدیم! آنها جنگیدند ، عاشق دختران شدند ، قلابهایشان را کشیدند … بنابراین دیگر تمایلی برای ادامه تحصیلات موسیقی من وجود نداشت.

من وارد کالج هواپیمایی Taganrog شدم و از آن در رشته فنی طراحی هواپیما فارغ التحصیل شدم. از سال دوم در مدرسه فنی ، او شروع به آواز خواندن در یک گروه آماتور و نواختن سینتی سایزر کرد. عصرها رپرتوار گروه های محبوب آن زمان اجرا می شد. من مجبور شدم در تعطیلات منطقه ای و شهرستانی برنامه اجرا کنم.

به زودی تمایل به ورود به آموزشگاه موسیقی و ادامه تحصیل وجود داشت. فهمیدم که من یک طراح هواپیما نخواهم ساخت.

اولین معلمی که در مدرسه موسیقی با من روبرو شد تامارا گنادیوونا پلیاکووا بود. من مشهور آواز پاپ را با خودم همراه کردم. به همین دلیل او را “ماننا آسمانی” نامیدند ، زیرا ، همانطور که می دانید ، همیشه در بخش رهبر گروه کر ، کمبود پسر وجود دارد. اما در رشته های نظری مجبور شدم علاوه بر این ، برای از بین بردن خلاsها ، مطالعه کنم.

وقتی وارد مدرسه شدم ، ابتدا در گروه کر در باس آواز خواندم ، بعداً در باریتون ها ، یعنی باس اول. در آن زمان هیچ بخش آوازی در مدرسه وجود نداشت. اما موضوع “صداپیشگی” من را مجذوب خود کرد. اولین معلم آوازی من ناتالیا الكساندرونا شلوتوا است ، خدا هم اکنون سلامتی او را عطا می کند. او به من علاقه مند به شیوه آوازخوانی بود. وی شروع به تحصیل به عنوان باریتون کرد.

– هیچ کس در مورد باریتون تردید نداشت؟

– در آن زمان ، نه. بعد از جهش ، بسیار کم صدا به نظر می رسید ، هیچ چیز تنوری وجود ندارد. اولین آریای من Leporello از موزون Don Juan به زبان روسی است: “روز و شب یکسان است ، من اصلاً استراحت ندارم.” من خودم تعجب کردم که چه صداهایی را می توانم ایجاد کنم! سپس لپورلو آریای دوم را “با یک لیست” فراگرفت.

و سپس دوئت ویولتا و ژرمونت از “لا تراویاتا” وردی شروع به یادگیری به زبان روسی کرد. آنها آن را به طور کامل ، کل مرحله ، در یک کنسرت در کتابخانه Taganrog به نام خود اجرا کردند چخوف.

– آیا شریک زندگی شما ، ویولتا ، زیبا بود؟

– ویولتا معلم محترم من ، ناتالیا الكساندروونا شلوتوا و برای من پدر ژرمونت ، 19 ساله بود. ساله! اما همه ستایش کردند. و از همه مهمتر ، پدر موفق به شنیدن صدای من در آن کنسرت شد.

اتفاقاً ، تصمیم من برای تحصیل حرفه ای موسیقی ، از آنجا که دیپلم دانشگاه داشتم و فرصت کار در یکی از شرکتهای Taganrog مادری او را داشتم ، پدر و مادرم با اکراه تأیید کردند. < / p>

اما بعد از سال اول دانشگاه ، پدر من رفته بود. در سال دوم ، هدفمند شروع به آماده سازی برای ورود به دانشکده آواز هنرستان کردم. فقط هفت نفر ، از جمله من ، در روستوف آن دون شهریه رایگان گرفتند.

– اولین برداشت خود را از یک اجرای زنده اپرا به اشتراک بگذارید

– آنجا در روستوف دان بود ، من دانشجوی سال چهارم هنرستان بودم و در سالن اپرای تازه افتتاح شده آنها “پاگلیاچی” اثر R. Leoncavallo را به طور کلاسیک روی صحنه بردند. من بسیار تحت تأثیر میخائیل آكیمنكو ، دانشجوی ارشدم در كنسرواتوار قرار گرفتم و او كانیو را خواند. و من ، سپس یک باریتن ، به نوعی ناخودآگاه همیشه تنورهای دراماتیک را کشیدم و تحسین کردم. او از درون نقش كانیو را امتحان كرد. و آنها می خواستند من را به عنوان یک باریتن جوان به تئاتر ببرند تا سیلویو بازی کنم.  Vitaly Serebryakov - Kanio. Photo - Irina Shymchak ویتالی سربریاکوف – Canio. عکس – ایرینا شیمچاک

اما بعد فهمیدم که نمی توانم بکشم ، در ثبت نام بالا مشکلی وجود داشت. احتمالاً ، حتی در آن زمان ، طبیعت تنور من اجازه نمی داد که به درستی “باریتون” کنم.

تمام سالهای هنرستان من برای تخصص من برای من دردناک بود. من گم شده بودم ، نمی فهمیدم چگونه و چه چیزی. ثبت نام بالایی وجود نداشت ، من تمام وقت بدنبال صدای خود می گشتم. گرچه مثل باریتون ادامه داد. در امتحان دولتی او صحنه مرگ رودریگو را از دان کارلوس وردی ، آریا کولا برونیون را از اپرایی به همین نام توسط D.B. کابالوسکی و … شاهزاده ایگور!

ما را به تئاتر موزیکال دولتی روستوف بردند. وی در La Bohème نقش های چونارد و مارسل را خواند. اما فهمیدم که اگر در تئاتر روستوف می ماندم ، به سختی چیزی می آموختم. قبل از فارغ التحصیلی از هنرستان ، از سال 1998 به طور دوره ای به هنرستان مسکو می آمدم ، به مدت یک هفته هر روز در کلاس E.G. کیبکالو ، تحسین شاگردهایش را تحسین کرد.

به طور کلی ، در سال 2000 تصمیم گرفتم که تحصیلاتم را در مسکو ادامه دهم. با معلم Merzlyakovka ایگور نیکولایویچ وورونوف تحصیل کرد و البته به کار خود ادامه داد. من را به گروه موسیقی مقدس “Blagovest” به سرپرستی G. V. Koltsova برده بودند. من چهار سال در آنجا کار کردم ، به عنوان مثال در “مسیح در برادوی” ساخته ال برنشتاین ، آواز خواندم. در همان زمان او وارد گروه کر تئاتر اپرتا شد.

– وای ترکیبی! همانطور که در کمدی “پرستوهای بهشتی” – صبح او یک معلم موسیقی متوسط ​​در پانسیون سلستین صومعه است ، و در عصر – نویسنده خوش خلق وودویل فلوریدور.

– اما من سالهای سخت را در تاگانروگ گذراندم زمانهایی که بورسیه من و حقوق بازنشستگی مادرم ماهها پرداخت نمی شد و جایی برای کسب درآمد نبود. بنابراین ، من بسیار خوشحال شدم که می توانم خودم را در مسکو تأمین کنم و حتی تحصیل کنم.

روز با درس های آوازی شروع شد ، سپس در بلاگوست تمرین کردم و بعد از ناهار برای خواندن رپرتوار در اپرتا یا تحصیل در آنجا رفتم کلاس باله.

– بله ، اینجا جایی است که انعطاف پذیری شما بسیار بالاتر از “اپرای متوسط” است!

– یکی از اولین اجراهای من در تئاتر اپرتا Benefit بود جرارد واسیلیوا “خداحافظ ادوین”. برای من که در همان صحنه با کهکشان هنرمندان فولکلور اجرا می کردم: یوری ودنیف ، سوتلانا وارگوزووا ، تاتیانا شمیگا و قهرمان آن روز ، جرارد واسیلیف ، فوق العاده بود! علاوه بر این ، همه این استادان در ارتباط با جوانان رفتار یکسانی داشتند: آنها چیزهای زیادی گفتند ، توضیح دادند.

در آن زمان من هنوز مثل یک پسر ولایی احساس می کردم و همه چیز ممکن را جذب کردم.

به طور کلی ، در آن سال ها ، در اولین فرصت ، هنگامی که موفق شدم ماشین ضد اتومبیل تهیه کنم ، سعی کردم وارد خانه های اپرای مسکو شوم. من تقریباً کل رپرتوار تئاتر بولشوی ، تئاتر موسیقی استانیسلاوسکی و نمیروویچ-دانچنکو و اپرای نوایا را مرور کردم. … از این گذشته ، در استانها در شرایط اطلاعاتی و گرسنگی موسیقی زندگی می کردیم! هنوز اینترنت عمومی وجود ندارد. آنها فقط روی کاست ها و صفحات وینیل موسیقی گوش می دادند.

من به باریتون گوش می دادم ، نیکولای هرل را تحسین می کردم ، اما بتهای من ماریو دل موناکو و جوزپه جاکومینی ، تنورهای دراماتیک بودند. بعضی اوقات خودم را می گرفتم که در راه جایی در درونم به نظر می رسد: Ridi ، Pagliaccio ، و تصور کن که چگونه آواز می خوانم و آن را می نوازم. چه کسی تصور می کرد که نقش Canio به عنوان اولین تنور و آغاز کار من در Helikon-Opera تبدیل شود.

در سال 2003 ، من نزد استاد آواز الكساندر پتروویچ كاپوستيانسكی ظاهر شدم. و در اینجا او ، با گوش دادن به من ، برای اولین بار شک داشت که من یک باریتون هستم. او پیشنهاد کرد که هرمان را مستقیماً از همان صفحه بخواند: “من اسم او را نمی دانم.” ناگهان به راحتی “la” برتر را گرفتم ، پس از آن خوشم آمد! من اولین درس را در حالت خوشبختی کامل گذاشتم: “من هرمان هستم ، من یک تنور هستم!”  ویتالی سربریاکوف - آلمانی. عکس - ایرینا شیمچاک ویتالی سربریاکوف – آلمانی. عکس – ایرینا شیمچاک

ما شروع به مطالعه با الکساندر پتروویچ در تنور کردیم. ما یک روز تمرین خواهیم کرد – سپس سه یا چهار روز سکوت می کنم ، حتی صحبت کردن نیز دشوار است. اما من همچنان در گروه کر ایستادم و در نوارهای آواز آواز خواندم.

یک سال بعد ، در سال 2004 ، برای آزمایش در گروه کر مجلسی به سرپرستی ولادیمیر مینین به عنوان تنور آمدم. ولادیمیر نیکولاویچ پرسید: “آیا” مسیح “هندل را می شناسید؟ – البته می دانم “. و سپس با گروه کر مجلسی به ایتالیا سفر کردم.

ولادیمیر مینین: “آگاهی از وظیفه شما به شما قدرت می بخشد”

– ضبط مینین را به راحتی می توانید در اینترنت پیدا کنید. نامه های نظامی “توسط والری گاوریلین ، جایی که ویتالی سربریاکوف تکنواز باریتون است.

– اما با وجود این ، من قبلاً در گروه کر در نفرات دوم بودم ، برای من راحت بود. و اکنون بعضی اوقات می توانم باریتون سبک مانند کاواتینا فیگارو از “آرایشگر سویل” را بخوانم.

– من به اجرای شما از فیلم “Silva” – اجرای کنسرت در CWC توسط والری پلیانسکی در ماه نوامبر گوش دادم 2016 ، یعنی بعد از ظهور یک تنور جدید در “هلیکون”.

سنت اروپا در اجرای اپراتور ، تمام قطعات قهرمانان خیاط را به تنور قوی می سپارد: ادوین ، مستر ایکس ، کنت دانیلو ، بارینکای … اما در اینجا ، او خود را ادوین نامید – این به معنای یک باریتون است!

– با کنسرت “Silva” من به طور دوره ای تور روسیه را می گذرانم و تا به امروز ، بارها قسمت ادوین را خوانده ام. این از نظر نظری و نمایشی کار آسانی نیست ، من مجبور شدم یک متن گفتاری را بخاطر بسپارم ، روی پیام صحیح آن کار کنم ، از گفتار به آواز روی بیاورم.

به طور کلی اپرتا “ژانر سبک” نامیده می شود. یک باریتون واقعی در اپرای وین نسبتاً بلند است. در غرب ، این شخصیت ها توسط صداهای انتقالی ، مانند “تنورهای باریتون” انجام می شوند.  ویتالی سربریاکوف یک تنور فراتر از کلیشه هاست ” سیلوا ”- اجرای کنسرت ، رهبر ارکستر – والری پولیانسکی. ادوین – ویتالی سربریاکوف ، سیلوا – آنا نوویکووا. عکس – ناتالیا ملنیکووا

– بیایید به دوره طولانی کار شما در گروه کر اتاق برگردیم.

– بعد از 35 سال ، فکر کردم: بعد چه؟ آیا اکنون می توان در گروه کر بازنشسته شد؟ اما رویاها و برنامه هایی وجود داشت و من به عنوان یک تنور سخت کار کردم. گرچه کلاسها با موفقیتهای مختلفی پشت سر میگذاشتند ، اما در بعضی مواقع کار سختی بود – و من خنک شدم و دروس را به تعویق انداختم. قبل از آن یک وضعیت دشوار خانوادگی و حنجره طولانی وجود داشت که صدا کاملاً ناپدید شد. و شش ماه بعد ، آهسته آهسته ها و آهنگ ها را دوباره امتحان کردم و فهمیدم که صدای من انعطاف پذیرتر می شود ، رنگ های جدیدی پیدا می کند ، به من گوش می دهد.

در تابستان 2015 به تعطیلات در Taganrog آمدم ، به اولین معلم آواز من ناتالیا آمدم الكساندرونا و آواز او را برای او خواند. ما تقریباً یک کنسرت انفرادی در سالن کتابخانه برگزار کردیم. چخوف همه چیز به نظر می رسید ، درست تا Arioso هرمان کار می کرد.

این بسیار خوشحال بود که می فهمید ، سرانجام ، “دم دم سگ را کنترل نمی کند” ، به معنای صدا ، بلکه بالعکس!

و در پاییز ، وقتی فصل جدید شروع شد ، بچه های مرکز اپرای G.P. Vishnevskaya به گروه کر اتاق آمدند. در آن زمان آنها در حال آماده سازی اولین نمایش “Pagliacci” بودند ، من شماره تلفن همراه والریا پترووا را خواستم. و من شروع به مطالعه با او کردم ، و قسمت Canio را تمرین کردم.

چند ماه بعد با مارینا کراوتس ، نوازنده آواز آکادمی گسین تماس گرفتم. چند سال قبل در گنسینکا آواز خواندم و در اجرای کنسرت Pagliacci از Silvio ، قسمت باریتون ، اجرا کردم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *