ولادیمیر مارتینوف: “همه ما نیاز به خرید یک قطعه زمین در دنیای نابود شده داریم”

Category: اخبار روز موسیقی | No comments

 ولادیمیر مارتینوف. عکس - ناتالیا کنشینا ولادیمیر مارتینوف. عکس – ناتالیا کنشینا

تم مورد علاقه ولادیمیر مارتینوف آهنگساز و فیلسوف موضوع پایان (یا قبلاً آمدن) آخر زمان بود و همچنان باقی مانده است ، امروزه به طور غیر منتظره ای مورد توجه شدید قرار می گیرد. < / p>

همه چیز در اطراف فرو می ریزد و فرو می پاشد: روابط دوستانه و اجتماعی ، بهداشت ، فرهنگ ، نهادها ، سبک زندگی … جهان تمایل واضحی به فروپاشی ، کوچک شدن ، گاهی اوقات به دیوارهای آپارتمان خود را نشان می دهد. آنچه محکم و لرزان به نظر می رسید ناپایدار و نامعین است ، برنامه ریزی تبدیل به مزخرف می شود ، آینده خیالی ماهیت توهم آمیز آن را هرگز نشان داد.

در زمینه های تغییر یافته زندگی و فرهنگ ، ایده هایی که ولادیمیر مارتینوف با اصرار در کتاب های خود دنبال می کند و ساخته های چهارم قرن اخیر ، تقریباً بدیهی است.

در همین حال ، دلیل این گفتگو ورود وی به وورونژ برای جشنواره موسیقی مجلسی فیلارمونیک کامراتا Voronezh بود. این جشنواره از اواخر آوریل به اوایل ماه اکتبر موکول شد – به دلایلی واضح.

در این شهر یک پاییز طلایی باشکوه وجود داشت ، خورشید می درخشید ، شاخ و برگها به طرز ملایمی خش خش می کردند و به نوعی نمی خواستم به پایان دنیا فکر کنم. به نظر می رسید که زندگی در حال بهتر شدن است: جشنواره طبق معمول ادامه دارد ، اگرچه برنامه نسبت به آوریل تا حدودی تغییر کرده است: کسی بیمار شد ، کسی نمی توانست از اروپا پرواز کند.

گروه تاتیانا گریندنکو در برنامه خود است. آکادمی موسیقی ابتدایی “با بازی” خیال پردازی “کمتر شناخته شده توسط پورسل برای گروه های مختلف تار. چندصدایی پیچیده رنسانس موسیقی مارتینوف را برای نمایشنامه “پیرمرد و دریا” آناتولی واسیلیف ، همراه با قطعه پیانوی خودش ، که به مناسبت سالگرد یوری لیوبیموف نوشته شده است ، راه اندازی کرد. نویسنده پشت پیانو نشسته بود.

ولادیمیر مارتینوف: “زمان آهنگسازان گذشته است”

– کتابهای سالهای اخیر شما – از جمله “سکوت به مدت نیم ساعت. نامه هایی از نفلی ”، که در سال 2018 منتشر شده است ، اکنون به عنوان پیش بینی های نسبتاً دقیق تصور می شود. بشریت بدون شک در آستانه یک نقطه عطف مهم است. وضعیتی که همه ما بیش از هشت ماه در آن بوده ایم را چگونه توصیف می کنید؟ این امر منجر به چه تغییراتی در زندگی جامعه و بشریت خواهد شد؟ و – از آنجا که همه ما در درون فرایندهای موسیقی و هنری خاصی زندگی می کنیم – چگونه م howسسات فرهنگی معمول در شرایط تغییر یافته مجدداً شکل می گیرند و عمل می کنند؟

– ایده هایی که می خواهم منتقل کنم کاملاً متعلق به من نیستند. این ایده ها از مدت ها قبل دارای قشر فکری جامعه بوده اند – اگر نه همه ، قسمت قابل توجهی از آن. در پایان قرن گذشته ، یک فلسفه کامل از پایان جهان پدید آمد – از مفهوم پایان تاریخ فوکویاما تا تیموتی مورتون ، که مفروضات اصلی خود را در کتاب های “ابرقهرمان ها” و “فلسفه پس از پایان جهان” شرح داد.

واقعیت این است ، که پایان جهان از قبل فرا رسیده است. می تواند متفاوت باشد. این ایده که یک سیارک در شرف رسیدن است ، زمین را می سوزاند و سپس همه چیز به یک باره پایان می یابد ، بسیار بدوی و یک طرفه ، من می گویم. پایان جهان می تواند انواع مختلفی داشته باشد: به ویژه ، یک بیماری همه گیر طولانی و تنبل.

بله ، در مقابل چشمان ما بسیاری از چیزهایی که ما عادت کرده ایم از بین می روند. شاید وقتی محدودیت های قرنطینه برداشته شد ، تا حدی چیزی اصلاح شود. اما ما باید آگاه باشیم که شیوه های کنسرت ، تئاتر ، موزه هرگز دوباره مانند گذشته نخواهد بود. ما دقیقاً نمی توانیم پیش بینی کنیم که چه قالب های جدیدی ظاهر می شوند.

اکنون ، به عنوان مثال ، ما شاهد ظهور اشکال مختلف ارتباط از راه دور و یادگیری هستیم. همه به صورت آنلاین جابجا شده اند: کسی در تلاش است تا گروه های بزرگنمایی را بازی کند ، کسی در تلاش است تا اجراهای نمایشی و قالب های جدید ارتباطی با مخاطبان را در آشپزخانه خود ایجاد کند … گاهی اوقات بسیار خنده دار به نظر می رسد. و اگر برای مدتی هنوز هم می توان سخنرانی ها را در بزرگنمایی خواند ، در واقع شما نمی توانید به معنای معمول ، با استفاده از بزرگنمایی تدریس کنید. ، لمس به معنای گسترده کلمه ، نگرش معلم به دانش آموز ، به طور کلی ، این تماس “چشم به چشم” از بین خواهد رفت. نیازی به ذکر نیست که در کلاس های ابتدایی ، که در آن کودک به سادگی باید دست خود را بگذارد ، از آموزش پیانو استفاده می کند …

آموزش از راه دور در کلاس ویژه پیانو یک نمونه از این موارد “امکان یک جزیره” از میشل هولبک است …

– بله ، و این یک روند طبیعی چیزهایی است که نباید وحشت زده شوند. فقط آن را مسلم بدانید. بنشینید و به چگونگی شکل گیری تجارت ما در آینده نزدیک بیندیشید. نوازنده ، کنسرت ، شیوه های اجرا ، کلیه م institutionsسسات مرتبط با ارائه شکل دیگری به خود می گیرند.

– این واضح است. اما وقتی از شما در مورد پایان آینده جهان سال کردم ، منظور من نوعی انتقال تکاملی بود. چگونه بشریت به معنای متافیزیکی تغییر خواهد کرد؟ شما یک مقاله دارید “Dance of Kali Yuga” که در پایان قرن گذشته نوشته شده است. همانطور که فهمیدم ، ما اکنون در انتهای کالی یوگا زندگی می کنیم. طبق منابع مختلف ، با پایان چرخه – در اوپانیشادها به چنین مگاسیکلهایی manvantaras گفته می شود – تعداد فاجعه ها ، از جمله اقلیم ، ساخت بشر و ژئوپلیتیک ، مانند بهمن رشد می کند. چه راهکارهایی برای بقا ، از جمله راهبردهای بقای فرهنگ ، پیشنهاد می کنید؟

– می دانید ، وقتی کلمات “فرهنگ” ، “خلاقیت” را می شنوم ، دست من ، به عنوان یکی از بسیار معروف رهبر فاشیست ، دست به تپانچه می زند. صرف نظر از دوران کوویید – خوب ، حداقل گفتن واقعا مسخره به نظر می رسد. و حتی ناکافی. اگر ما در مورد مفهوم پایان جهان جدی هستیم – اکنون نمی خواهیم بحث کنیم که آیا این یک پایان خسته کننده است یا یک لحظه – بیایید خلاقیت ، بیان خود را فراموش کنیم. درباره همه این مزخرفات که با این جهان همراه است.

اول از همه ، ما باید درک کنیم که به همین ترتیب پایان وجود ندارد: پایان به معنای آغاز است. اگر “کتاب تغییرات” چینی را بگیریم – یک کتاب پیش بینی متشکل از 64 هگزاگرام ، که همه شرایط احتمالی ایجاد شده و ایجاد شده در آینده را توصیف می کند ، نشانگر این است که معنای هگزاگرام قبل از آخرین ، 63 ، تقریباً به شرح زیر است: “پایان از قبل ” و معنی آخرین ، 64 امین ، “هنوز تمام نشده است” …

ولادیمیر مارتینوف به نمایش “آغاز زمان آهنگسازان” آمد

– فرم باز …

– بله یعنی وقتی از پایان دنیا صحبت می کنیم ، بدون ارتباط با آغاز نمی توانیم در مورد آن صحبت کنیم. هر پایان آغاز چیز جدید است. گیوم دو ماشوت یک rondo فوق العاده دارد “Ma fin est mon mon start” – “در پایان من آغاز من است.” منظور من این است.

این چیزی است که شما باید در مورد آن فکر کنید: آیا ما اعتقاد داریم ، آیا معتقدیم که این پایان نیست ، بلکه یک آغاز جدید است؟ اگر اعتقاد داشته باشیم ، این به معنای پایان دادن به بیان خود و خلاقیت است … هر آنچه با مجموعه این جهان مرتبط است.

مهمترین چیز اکنون این است که این سوال را بپرسیم: آیا چیزی می تواند باقی بماند؟ و آیا می توانیم به چرخه بعدی برویم؟ بیایید یاد ارمیای نبی بیفتیم که سقوط اورشلیم را پیش بینی کرد و شاهد آن بود. همانطور که بود ، دو مرحله در پیش بینی او وجود داشت. اولین تهدید اول بود. اما پادشاه نبوكدنصر مورد توجه حواس مصر قرار گرفت و به نظر می رسید كه این تهدید از بین برود. در همین زمان ، ارمیا یوغ گاو نر را پوشید و به راه افتادن در اطراف اورشلیم آغاز کرد تا نشانه این باشد که همه ، مانند گاوها رانده خواهند شد. و اهالی به او خندیدند. و هنگامی که تهدید برای بار دوم رخ داد و سقوط شهر اجتناب ناپذیر بود ، ارمیا قطعه زمینی را در شهر محکوم به خرید خریداری کرد. در این شرایط ، عمل او دیوانه کننده به نظر می رسید. اما او عمداً چنین حرکتی عمدی انجام داد.

من به چه چیزی منتهی می شوم؟ به این واقعیت که همه ما تا آنجا که ممکن است لازم است مانند ارمیای نبی بشویم و قطعه زمینی را در دنیای نابود شده بخریم تا اسکناس فروش در چرخه جدید وجود معتبر باشد. این همان چیزی است که شما باید در مورد آن فکر کنید ، و نه در مورد نوعی ابراز وجود …

– یعنی “همه به آینده منتقل نخواهند شد” …

– بله ، کاملاً درست است … جمله خوبی نیست ، اما در این مورد مناسب است. موضوع این نیست که همه گرفته نخواهند شد. و این واقعیت که آینده خواهد آمد ، اما از این جهان نخواهد آمد.

– آیا منظور اسكریابین این نیست كه وقتی مرد بیچاره سعی در ایجاد یك عمل جهانی داشت – رمز و رازی كه قرار بود بشریت را به هواپیمای جدیدی از وجود؟

– او اندکی متفاوت ، حتی دیوانه وارتر بود ، ایده: تحقق این معما قرار بود به نابودی این جهان کمک کند ، تخریب آن را تحریک کند.

<قوی > – بله ، اما به منظور نیکوکاری برای بهبود بشریت و انتقال آن به سطح بالاتری از مارپیچ تکامل

– یعنی اگر رمز و راز او برآورده نمی شد ، بشریت در همان سطح باقی می ماند. اسکریابین قرار بود خالق پایان جهان باشد …

– خوب ، خوب ، کجا می توان این “قطعه زمین” استعاره را جستجو کرد که در یک چرخه جدید ، در آینده جدید بشریت زنده می ماند؟ به چه چیز باید چسبید ، فکر خود را به چه سو می کشید؟

– برای چسبیدن به مطلب جدید ، باید درک کنید که هر آنچه بود ادامه ندارد.

– اما پس از آن فکر در جای خالی حلق آویز می شود …

– جای خالی بد نیست. پوچی روانپریشی ، سکوت است. اما دوست دارم مثالی دیگر بزنم – از “جنگ در تله موش” ساخته ولیمیر خلبنیکوف. یک رباعی عالی وجود دارد: “و وقتی کره زمین ، سوخته ، سختگیرتر می شود و می پرسد:” من کیستم؟ ” – ما “کلمه به هنگ ایگور” (درست! – GS) یا چیزی شبیه به آن ایجاد خواهیم کرد. یعنی کره زمین باید بسوزد. تا زمانی که بسوزد ، تا زمانی که دیگر متوقف شود ، هیچ چیز جدیدی شروع نمی شود.

چگونه معمولاً به سوال “من کیستم؟” چگونه پاسخ می دهیم؟ با ذکر ویژگی ها و خصوصیاتی که به طور دقیق ، ما نیستیم. این نشانه ها ، در مجموع ، نمی توانند من را تشکیل دهند. ما به این سوال اینگونه پاسخ می دهیم: “من از هنرستان فارغ التحصیل شدم ، من عضو CPSU / عضو اتحادیه آهنگسازان هستم ، من شوهر همسرم هستم ، مشغول خلاقیت هستم ، سمفونی های عالی می نویسم یا یک رمان عالی … “به طور تقریبی ، این همه مزخرف است ، این علائم و خصوصیات بر شخصیت ما افزوده نمی شود. بنابراین ، باید در خود ما سوزانده شود – این “خلاقیت” ، “من از هنرستان فارغ التحصیل شدم” …

و چه چیز بعدی برای خلبنیکوف است؟ “ما” کلمه مبارزات ایگور “یا چیزی شبیه به آن را خواهیم ساخت …” “کلمه درباره کمپین ایگور” هنر نیست. و نه شعر: از نظر ما این کار تألیفی نیست. این یک افسانه جدید است ، نوعی فرهنگ عامیانه است ، این یک فعالیت کاملاً جدید و ناشناخته است – یا چیزی شبیه به آن.

به همین دلیل نمی توانیم ویژگی های خاصی از آینده را ترسیم کنیم. با این حال ، نحوه توصیف هولبک در رمان هایش کاملاً درست است. اکنون همه چیز به سمت این حرکت می کند. به هر حال ، در “احتمالات جزیره” او بشر به نخبگان تقسیم شده است که به نظر می رسد در بهشت ​​زندگی می کنند و بقیه تقریباً آدمخوار هستند. به نظر می رسد که بشریت در آینده به دو شاخه تقسیم شده است.

این ایده جدید نیست. اگر به نقاشی بزرگ دوره رنسانس که با موضوع آخرین قضاوت مرتبط است نگاهی بیندازیم ، دو شاخه بشریت را می بینیم – نجات یافته و در حال نابودی. اما اگر طبق اصل اخلاقی جدایی وجود داشته باشد ، مردم به افراد صالح و گناهکار تقسیم می شوند ، اکنون اینکه آیا خود را در “بهشت” مشروط خواهید یافت یا خیر ، به امکانات مادی بستگی دارد. اگر ثروتمند هستید ، می توانید برای خود رستگاری ، سلامتی ، طول عمر ، زیبایی و حتی هوش بخرید – از آنجا که متخصصان ژنتیک قبلاً یاد گرفته اند که چگونه “نژاد” شخص را در مرحله سلول جنینی بهبود بخشند.

در رمان Houellebecq ، مثل لازار بیچاره و ثروتمندان برعکس می شود : با او ثروتمندان نجات می یابند ، اما لازاروس هرگز. به این معنا که اگر هسته اصلی مشکل را خالی گذاشتیم ، مستقیماً به آن نگاه کردیم ، باید لایه لایه لایه را حذف کنیم ، مانند برگ کلم ، همه اینها نهادهای داده شده: فرهنگی ، اجتماعی ، مردم شناسی. و شاید ، شاید این قطعه زمین را پیدا کنید ، سند فروش آن در دنیای جدید معتبر خواهد بود.

ولادیمیر مارتینوف اتحادیه هنر روسیه را ترک کرد

– این ، اوه آنچه شما می گویید – برای خلاص شدن از شر همه چیزهای موجود در این جهان – پیشرفت معنوی بزرگی را در شخص فرض می کند: این سطح یک ارهت است ، نه پایین تر …

– بنابراین در مورد این – در مورد توانایی دیدن مایا از ماهیت چیزها – آنها صحبت می کنند همه آموزه های بزرگ دینی. و نه تنها مسیحیت. به عنوان مثال ، اینجا تاریکی جهل است ، که موسی وارد آن شد: انتقال تنها از طریق جهل ، از طریق تاریکی ، پوچی امکان پذیر است ، هنگامی که یک شخص تمام حمایت ها و رهنمودهای معمول جهان مادی را از دست می دهد. خطرات زیادی در این حالت وجود دارد: ممکن است در یک آتش جهنمی و در یک هسته ای یا شیمیایی بسوزانید …

اما بدون این انتقال یافتن آینده جدید غیرممکن است. تمام فجایع کیهانی در مقایسه با آنچه یک شخص باید در درون خود بگذرد ، هیچ چیز نیست. از طریق این تاریکی جهل. نکته این است که ما در حال حرکت از یک چرخه تکامل به چرخه دیگر هستیم. در هر صورت ، این یک انتقال فاجعه بار است.

– من کمی گیج هستم که در طول تاریخ دو هزار ساله مسیحیت ، پایان جهان بارها پیش بینی شده است. و به گونه ای بشریت پس از تاریخ های تعیین شده به زندگی خود ادامه داد. البته می توان تصور کرد که این یک واقعیت متولد شده بود و بشریت ، از آن بی خبر ، به زندگی خود در دنیای جدید ادامه داد …

– همین. نمی توان ادعا کرد که پایان جهان اتفاق نیفتاده است. برای بسیاری ، این مورد بود. هنگامی که جهان دیگر با ایده های شما مطابقت ندارد ، پایان جهان فرا می رسد. بیایید معتقدان قدیمی را که به آتش سوزی سوخته اند برداریم: برای آنها جهان چنان غیرقابل قبول شد که زندگی در آن کاملاً غیرممکن بود. و کسانی که به آتش نرفتند (اتفاق افتاد که من کمی از این کار را کردم) bespopovtsy هستند ، آنها کشیش نداشتند و مراسم در درهای بسته سلطنتی برگزار می شد ، زیرا دجال در اطراف است ، هیچ لطفی وجود ندارد. و معتقدین پیر نیز بودند که نمی خواستند در چنین جهانی زندگی کنند. چرا در دنیایی بدون فضیلت زندگی می کنیم؟

اگر نگاهی دقیق به بومهای تخیلی بوش ، نقاشی های او از جهنم بیندازیم ، پس نکته اصلی در آنها چیست؟ به هیچ وجه تصویری دقیق و رنگارنگ از کابوس ها نیست ، بلکه ایده اجتناب ناپذیری پایان جهان است. در فرقه ها و اخوان های عرفانی هلندی این عقیده حاکم بود که پس از انشعاب کلیسا در سال 1054 ، کسی به بهشت ​​نمی رود ، زیرا درهای بهشت ​​بسته شده است.

و در مورد ماهیت فاجعه بار. برای روم باستان ، پایان جهان پایان امپراتوری روم بود – فاجعه ای که هیچ چیز با آن قابل مقایسه نیست. بیایید از مرگ تمدن های باستان – مصری یا تمدن آزتک ها استفاده کنیم: برای آزتک ها ، آخرالزمان با ورود اسپانیایی ها به سرزمین هایشان رخ داد. اما این مانند پایان محلی جهان بود. امپراتوری روم از بین رفت و چینی ها یا مثلاً نورمن ها در این لحظه احساس خوبی داشتند. پایان جهان هرگز به معنای جهانی به وجود نیامده است ، اما احتمال این امر مانند شمشیر داموکلس بر سر ما آویزان است.

– بنابراین آخرین رمان پلوین “خورشید شکست ناپذیر” تقریباً همین موضوع است. در فینال ، واقعیت به سرعت در هم می ریزد ، و خدایان از انسان ها – به عنوان نماینده منتخب خود ، می پرسند: آیا ادامه ضیافت را می خواهد؟ و قهرمان در برابر خدایان می رقصد ، و به معنای واقعی کلمه دنیای جدیدی را می رقصد. و وقتی به هوش می آید ، می فهمد که در دنیای دیگری زندگی می کند. به نظر می رسد شبیه قبلی است اما متفاوت است. با خدایان دیگر و برخی از شاخه های واقعیت دنیای قدیم به سادگی بسته شده اند. اما به جز او هیچ کس از این موضوع اطلاع ندارد.

– شما می توانید با پلوین به روش های مختلفی رفتار کنید. او ، البته ، فوق العاده است ، چنین چهره ای در عصر جدید است … و اتفاقاً ، آنچه او توصیف می کند یک داستان کاملا واقعی است. یکی از دوستان نزدیک من در دهه 70 عضوی از یک فرقه عرفانی ، حتی غیبی بود ، جایی که آنها انواع اعمال مختلف را انجام می دادند ، حتی اوروبیندو گوش به آنها می آمد. و به آنها گفته شد: در فلان تاریخ پایان نسبی جهان فرا می رسد و شما معلمین بشریت جدید خواهید شد.

به آنها دستور داده شد تا در مکان های مختلف پراکنده شوند ، که احتمالاً پس از یک فاجعه جهانی زنده می مانند. شخصی به Taldykorgan عزیمت کرد ، شخصی به Transcaucasia رفت … این روز فرا می رسد – و هیچ اتفاقی نمی افتد. بنابراین ، کسی که به ماوراucas قفقاز عزیمت کرد ، با اطمینان کامل که همه چیز قبلا اتفاق افتاده است ، جهان مرده است و همه آنچه که او در اطراف خود می بیند مایا است ، به لنینگراد بازگشت. وی سپس در پناهگاهی مجنون به سرانجام رسید.

در آخرین کتابم ، نامه هایی از پتراکووو ، عنوان عبارت اندی وارهول را اضافه کردم “دنیای شگفت انگیزی است ، نه؟”. این کتاب تحت تأثیر آتش سوزی در کلیسای جامع نوتردام نوشته شده است …

– کدام یک را نشانه دیگری از نزدیک شدن به پایان جهان می دانید؟

– خوب ، چه نشانه هایی ، ما این کار را نمی کنیم هیچ نشانه ای لازم نیست … علائم مربوط به مادربزرگ ها است ، می دانید ، هنگامی که پرندگان از آسمان سقوط می کنند.

– اما بخشی از بشریت قبل از زمان و کاملاً آماده پایان جهان است. آیا به عنوان مثال ، در مورد دولت آسگاردیا ، که اولین کسی بود که فضا را به عنوان قلمرو خود مورد توجه قرار داد و از ایجاد یک کشور فضایی خبر داد ، شنیده اید؟ آنها قصد دارند نوعی سکو مانند یک شهر فضایی در مدار بسازند.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>