دیمیتری کریوکوف: “اگر یک رهبر ارکستر از کار خود الهام گرفته باشد ، این الهام را برای دیگران به ارمغان می آورد”

 Dmitry Kryukov Dmitry Kryukov

هر فصل کنسرت در فیلارمونیک ساراتوف با تمرین ارکستر آغاز می شود.

امسال ، دیمیتری کریوکوف ، رهبر ارشد مهمان ارکستر سمفونیک ملی جمهوری باشکورتستان ، رهبر ارکستر تئاتر بولشوی روسیه و کاپلا ایالتی روسیه ، هدایت امسال را بر عهده گرفت. / p>

بتهوون و واگنر در سالن به صدا درآمدند و پس از تمرین با دیمیتری در مورد نقش رهبر ارکستر ، در مورد مشکلات تفسیر ، در مورد زندگی موسیقی در کشور صحبت کردیم.

– لطفا در مورد ما بگویید حرفه آنها شما در حال تحصیل در هنر رهبری از کالج موسیقی هستید. چه کسی اقتدار شماست ، ردپای چه کسی را دنبال می کنید و سبک او را راهنمایی می کنید؟

– من هرگز دو مفهوم را از هم جدا نکرده ام – رهبری و موسیقی. برای من اول از همه ، رهبر ارکستر نوازنده است. من به گونه ای تربیت شده ام که تکنیک دستی وی در هادی بسیار مهم است. این واقعاً مهم است ، اما من بیشتر و بیشتر اطمینان دارم که سطح رهبر ارکستر به عنوان نوازنده موسیقی ، زاهد و ایدئولوژیک از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.

من همیشه طرفدار مکتب قدیمی بوده ام. علاوه بر اساتید والری پولیانسکی و گنادی روژدستونسکی ، که امیدوارم بتوانم چیزهای زیادی از آنها بیاموزم ، همیشه از آرتورو توسکانینی ، ویلهلم فرتوونگلر ، اوتو کلمپرر ، برونو والتر ، اریش و کارلوس کلیبری ، سرجیو سلیبیداچه ، هربرت فون کارابیان ، کلاو الهام گرفته ام و امروز آنها نیکولائوس آرنونکورت ، جان گاردینر ، جوس ون فلدوفن و دیگر اصیل شناسانی هستند که عملکرد موسیقی قرن 15 تا 19 را بسیار تجدید نظر کردند.

من همچنین به بسیاری از سازهای بزرگ گوش می دهم: من ضبط های راخمانینوف ، آرتور روبینشتین ، دانیل بارنبویم را دوست دارم ، آلفرد برندل ، ماکسیم ونگروف ، وادیم رپین.

مدتی است که من حتی شروع به ضبط تمرینات خود کردم و آنها را به راحتی با ضبط های مرجع کلودیو آبادو مقایسه کردم. احساس می کنم کارهایی که انجام می دهم کمتر منطقی است ، اما سعی می کنم مدام یاد بگیرم.

تجارت واقعی هنرمند

– شما می گویید که رهبری موسیقی را از موسیقی جدا نمی کنید. معلوم می شود که هر نوازنده ای ، صرف نظر از تخصص ، می تواند موضع رهبر ارکستر را بگیرد؟

– البته. اگر نوازنده ای به عنوان رهبر ارکستر ارتقا یافت ، اگر به او آموزش داده شود که دست خود را حرکت دهد ، به او بیاموزید تا ارتباط برقرار کند ، بنابراین تقریباً هر مجری می تواند هدایت کند.

منظور من وقتی “هر” است ، کسی است که زمان زیادی را به این کار اختصاص می دهد. این اتفاق می افتد که نوازندگان ساز ، تمام دوران کودکی و نوجوانی خود را به اجرا اختصاص می دهند ، اما شکاف های فنی اجازه ادامه کار را به آنها نمی دهد. من مثالهای غم انگیز زیادی می دانم که مردم بیش از ده سال به این ساز می دادند و نمی توانستند در سطح حرفه ای بالا رشد کنند – سقفی وجود داشت. و هزاران نفر از آنها وجود دارد ، و حتی بیشتر.

و اگر یک رهبر ارکستر تمام وقت خود را صرف این حرفه کند ، اگر به او تکنیک دستی صحیحی آموزش داده شود ، به او آموزش داده شود که به درستی ارتباط برقرار کند ، با ارکستر کار کند ، در این صورت او در یک یا دو یا سه سال کاملاً تسلط پیدا می کند. یک نوازنده خوب که به موقع شروع به رهبری می کند ، می تواند هر ارکستری را در جهان هدایت کند ، کنسرت برگزار کند – بدتر یا بهتر ، با استعدادتر یا کم استعداد ، اما به هر حال ارکستر بازی خواهد کرد.

سوال دیگر ، همانطور که اکنون می گویند ، همه دستانشان را تکان می دهند اما هادی ها کم هستند. » کسی فاقد تجربه است ، کسی تسلیم کامل نمی شود ، کسی دیر شروع کرد ، و شخصی به طور تصادفی وارد آنجا شد – آنها نه می توانند در سطح بالایی بازی کنند و نه آواز بخوانند. برای من ، اگر شخصی که خود را رهبر ارکستر می نامد ، می تواند در سطح ارکستری که رهبری می کند ، هر پیانو را با پیانو بنوازد ، همیشه شاخص کیفیت است.

رهبر ارکستر والری پولیانسکی: “بدون عشق ، هیچ چیز کار نخواهد کرد”

– در این حالت ، هر رهبر باید یک مجری باشد؟ آیا مواردی وجود دارد که هادی مالک ساز نباشد؟

– متأسفانه اکنون این تمایل وجود دارد که بسیاری از هادی ها به درستی بازی نمی کنند. این البته یک فاجعه است. من می دانم که مردم پس از گروه رهبر ارکستر و گروه کر برای هدایت سمفونیک چگونه عمل می کنند ، سپس آنها از طریق اتصال به چند پروژه دعوت می شوند و اکنون آنها “رهبر جدی” می شوند. اما در حقیقت ، بیایید یک پیانیست کنسرت را مقایسه کنیم که حداقل 6-7 ساعت در روز تمرین می کند و قبل از آن یک دهه یا دهه ها تمرین می کند ، و چنین “رهبر ارکستر” که در مورد موضوعات عالی صحبت می کند ، چیزی در نمره خود می کشد ، راه می رود به جلسات مد روز من فکر می کنم نظرات زائد است.

این مطلب هم جالب هست  نور در برف

تصور کنید ، نوازندگانی هستند که تمام زندگی خود را وقف اجرا کرده اند و برخی از جوانان به آنها می آیند ، که واقعاً چیزی نمی نوازند ، اما به او قدرت می دهند و او به دیگران می آموزد. این البته یک فاجعه است.

من خودم در هنرستان تدریس می کردم. من این را دیدم وقتی از بچه ها خواستم قسمت چهارم سمفونی بتهوون را در چهار دست روی پیانو اجرا كنند ، كه یك شرط اساسی است ، این حتی نمره نیست ، قسمت اول نیست ، بلكه صرفاً نشانگر این است كه آیا شخصی توسط موسیقی پایه یا حتی مدرسه در موسیقی هدایت می شود ، مرحله. این اتفاق می افتد که مردم ، رهبران دانشجویی ، به معنای واقعی کلمه نمی توانند دو نت گره بزنند.

رومان دنیسوف: “ما دوباره رژه هادی ها را خواهیم دید”

– چرا افت حرفه ای در بین نوازندگان اکنون؟ آیا دلیل عینی می بینید؟

– می دانید ، از نظر سطح دانش آموزان ، واقعاً کاهش یافته است. اما ، از طرف دیگر ، علی رغم کاهش ، چهره های مختلفی از نسل جوان وجود دارد – حدود 30 ساله که هادی های باتجربه ای هستند و هادی ها تا حدی کالای قطعه ای هستند.

من با چگونگی مقایسه من در هنرستان تحصیل کردم. البته ما کلاسهایمان را جدی تر از دانشجویان امروز گرفتیم. با این جمله “در زمان ما بهتر بود” کاری وجود ندارد – اکنون سطح از نظر عینی ضعیف است ، و من قبلاً این را با مثال نواختن پیانو توضیح داده ام. با این وجود هنوز درصدی از نوازندگان وجود دارد که ناک اوت می شوند و در سطح بسیار بالایی اجرا می کنند. من می توانم چندین نام برجسته را از رهبران ما – آنتون شبوروف ، والنتین اوریوپین ، دیمیتریس بوتینیس ، تیمور زنگیف – جدا کنم. بدیهی است این افراد صنعتگر بزرگی خواهند بود. آنها تمام تمایلات را دارند و برای این کار بسیار تلاش می کنند.

این بیشتر در مورد انحطاط عمومی فرهنگ است ، و نه به دلیل ازدحام فرهنگ عالی توسط فرهنگ عامه. من همیشه از تصویری که در خیابانهای شهرهای روسیه وجود دارد افسرده هستم – حتی یک پارک ، کافه ، فقط خیابانهایی که موسیقی آکادمیک به صدا در بیاید ، وجود ندارد. از این گذشته ، حداقل در چشمه ها ، در بناهای یادبود ، اشتراوس ، گلینکا ، حداقل چیزی به نظر می رسد. فرهنگ بالا در شهرها به طرز باورنکردنی ضعیف نشان داده می شود و در بسیاری از شهرها به هیچ وجه نشان داده نمی شود ، که نشانه ای تضمینی از فروپاشی و فروپاشی جامعه است ، صرف نظر از هرگونه اصلاح اقتصادی و سیاسی.

والنتین اوریوپین: “گسترش حقوق از شش رقم است. در پایتخت تا سقف کیفری پنج هزار در خارج از کشور “

چه اتفاقی خواهد افتاد اگر برخی از محصولات از مغازه ها برداشته شود؟ افراد به طور خودکار به محصول دیگری روی می آورند. در فرهنگ نیز همین طور است – اگر فرهنگ کلاسیک به هیچ وجه بازنمایی نشود ، تبلیغات آن اصولاً نیست ، نسل های جوان به سادگی از وجود آن اطلاعی ندارند ، پس چگونه می خواهیم کسی به این موضوع علاقه مند باشد ، زیرا خود محصولی وجود ندارد ، هیچ پیشنهادی وجود ندارد؟ p>

مقامات صریح و واضح توجه کافی به فرهنگ ندارند ، زیرا فرهنگ طولانی ترین سرمایه گذاری است. بلند بردن اقتصاد بی فایده است ، زیرا این مبارزه علیه پیامدها است و مبارزه با هدف ، آموزش معنوی و اخلاقی مردم است ، که فقط با فرهنگ بالا ، حضور آن ، تبلیغات آن ، به معنای خوب ، قابل دستیابی است. اگر مثلاً در ارکستر و تئاتر پول کافی سرمایه گذاری کنید و آنها را به سطح بالایی برسانید ، 5-10 سال دیگر میوه وجود دارد.

هنگامی که مردم به فیلارمونیک می آیند تا به قول خودشان اشتراک کنند ، سپس این آموزش معنوی ، فرهنگی و اخلاقی آغاز می شود. و نسل های بعدی روحانی تر ، اخلاقی تر خواهند بود. این طولانی ترین سرمایه گذاری است. اقتصاد مهم است ، اما تا زمانی که یک مرکز فرهنگی قدرتمند در هر شهری وجود نداشته باشد ، نمی تواند ملت را از زوال نجات دهد.

آنتون شبوروف: “یک رهبر ارکستر را نمی توان در موسیقی قفل کرد”

– در اروپا نیز به عنوان رهبر ارکستر اجرا می کنید. آیا شرایط از نظر فرهنگی در آنجا وجود دارد؟

– بله ، وضعیت البته متفاوت است. من همیشه در مورد اروپا محتاط هستم زیرا دیدگاههای رادیکال بسیاری وجود دارد که روندهای اروپا را تأیید نمی کنند. من نمی خواهم نظر شخصی خود را بیان کنم.

به عنوان مثال ، در اروپا یک سری معایب وجود دارد ، اما این به معنای بد بودن کل اروپا نیست. بدیهی است که یک سری امتیازات وجود دارد. نکته اصلی این است که فرهنگ موجود در همه شهرها کاملاً متفاوت است. من حتی از چنین شهر کوچکی مانند ریجکا در کرواسی دیدن کردم – دهکده ای طبق معیارهای ما ، اما با وجود این ، یک اپرای فوق العاده وجود دارد. می دانید ، آنها آنجا از او اطلاع دارند. و به طور کلی در خیابان موسیقی کلاسیک بسیار عالی ارائه می شود – تبلیغات ، پوسترها. در مورد پایتخت های اروپا حرفی برای گفتن نیست ، در بسیاری از شهرها درصد تبلیغات با فرهنگ بالا بیشتر از فرهنگ پاپ است.

این مطلب هم جالب هست  جین بیرکین: "سرگ گاینزبورگ هرگز نبوغ خسته کننده نبود"

– در موسیقی شناسی همیشه درباره سبک نوشتن آهنگساز گفته می شود ، اما سبک رهبری چه می کنید؟ ویژگی های سبک رهبر ارکستر چیست و چگونه خود را نشان می دهند؟

– این موارد کاملاً ذهنی هستند و فقط به صورت مشروط قابل تقسیم هستند. به عنوان مثال ، من با افرادی که دوست دارند به رهبر ارکستر نگاه کنند ، مکالمه داشته ام. در اصل این درست است ، اما آنها کیفیت هادی را با علائم خارجی قضاوت می کنند. باید درک کرد که موسیقی به طور کلی یک هنر بصری نیست ، در ابتدا ، در شکل ناب خود ، یک مجموعه بصری را ارائه نمی دهد.

هنگامی که والری گرگیف یا کلودیو آبادو سمفونی پنجم مالر را اجرا می کنند ، آنها علاوه بر برق کاملاً متعالی “، که در هوا است ، کاملا باورنکردنی گذاشته شده و کاملاً از نظر جسمی است. از طرف دیگر ، Pierre Boulez حتی عرق نمی کند ، اما این بدان معنا نیست که عملکرد او بدتر است ، یا اینکه Mahler قدرت کمتری به نظر می رسد.

وقتی ارکسترها بی کیفیت هستند ، از رهبران ارکستر با سبک کاریزماتیک بسیار روشن قدردانی می شود – احتمالاً ، این باعث می شود مردم کمی بیشتر بنوازند ، “پاتوسی” بصری عمومی می دهد ، اما در یک ارکستر خوب دیگر این مهم نیست و رهبر ارکستر به عنوان یک مفسر درک می شود.

– و در مورد تفسیر چطور؟ چه سبک هایی را می توان در این زمینه تشخیص داد؟

– البته در اینجا ، شما باید مدت طولانی فکر کنید. بعید است تلاش برای طبقه بندی تفسیر استادان بزرگ عینی باشد.

– آیا می توانید مثلاً از سبک خود بگویید؟

– می ترسم که نباشم چنین رهبر ارکستری است که می گوید من سبک خاصی دارم. البته ، اگر ده سال پیش از من می پرسیدید ، بلافاصله پاسخ می دادم: “من آهنگساز را دنبال می کنم ، نمره را می خوانم ، سعی می کنم معانی آن را پیدا کنم” ، اما این پیش پا افتاده است ، این قابل درک است ، همه در تلاشند این کار را انجام دهند.

اکنون به مطالعه ادامه می دهم. متأسفانه ، حقوق در ارکسترهای روسیه به طور کلی بسیار کم است و این عمدتا دلیل پایین بودن سطح عملکرد است. از نظر عینی کم است. اغلب ، حتی مسئله تفسیر به معنای واقعی آن نیز به سادگی وجود ندارد. وقتی ارکستر کاملاً نواخته شود ، تفسیر قضاوت می شود. و اینجا می روید زیرا ارکستر می تواند تا حد ممکن خالص و هماهنگ بنوازد.

گنادی روژدستونسکی گفت شما می توانید خیلی فکر کنید ، در مورد تفاسیر تأمل کنید ، اما مهمترین چیز این است که بگذارید موسیقی خودش حرف بزند – غالباً بهتر است از آموزش مجدد شخصی سمفونی های بتهوون و سمفونی های بروکنر را در تمام زندگی خود هدایت می کند – و این یکی از راه ها است – تا در این موسیقی نفوذ کند. بنابراین شما می توانید 40-50 آهنگ سازی را در تمام زندگی خود اجرا کنید.

اما ، به عنوان مثال ، در رپرتوار روزدستونسکی بیش از 3000 برنامه مختلف کنسرت وجود داشت! یعنی بیش از 6000 اثر. آیا می توانید تصور کنید که چیست؟ بسیاری از موسیقی های زیبا وجود دارد ، من فکر می کنم که نقطه مرجع در اینجا بهتر است ، بیشتر ، اما بهتر است. اول از همه ، کیفیت بدون شک کیفیت است ، اما اگر او به طور کامل تمام زندگی خود را صرف موسیقی کند ، رپرتوآر طبیعتاً بزرگ خواهد شد.

سیستم برق GNR

من در هنرستان تحصیل کردم. من همیشه همه برنامه های کلاسیک را فقط از روی قلب انجام داده ام – تمام سمفونی های بتهوون ، شوبرت ، شومان ، مندلسون ، چایکوفسکی ، پروکوفیف ، شوستاکوویچ ، مالر. اما من در کلاس نمره های کمیاب دیگری را نیز پشت سر گذاشتم تا از این جریان مطلع شوم.

اگر به س specificالی درباره سبک من پاسخ خاصی نیاز دارید ، برای من موسیقی هدف نیست ، بلکه وسیله ای است. وسیله ای برای معنویت بخشی ، ارتقا ele سطح فردی ، انرژی عظیم ، که اگر بتوان آن را طوری هدایت کرد که شنونده را اسیر خود کند ، قطعاً او را به سمت بهتر تغییر می دهد. یک چیز واضح است ، اگر رهبر ارکستر خود از موسیقی الهام گرفته باشد ، پس این الهام را برای دیگران به ارمغان می آورد.

این مطلب هم جالب هست  آندری دوبوف: "با راخمانینوف من تجربه درسهای شبانه روزی را کسب کردم"

– در بیوگرافی شما آمده است که شما کارهای آهنگسازان را از باخ تا گوبیدولینا اجرا می کنید. آیا با آهنگسازان زنده ملاقات کرده اید؟ چه کسی تأثیر ویژه ای روی شما ایجاد کرد؟

– البته من این کار را کردم. یوری کاسپاروف ، والری اسکوبلکین ، الکساندر چایکوفسکی ، سوفیا گوبیدولینا ، الکساندر ژوربین.

من از کار با کالوی آهو تحت تأثیر قرار گرفتم ، من اولین اپرای او را دیگو و فریدا در صحنه مجلسی تئاتر بولشوی اجرا کردم. ارتباط شخصی با او تأثیر فوق العاده ای بر من گذاشت.

یکی از خارق العاده ترین تجربه ها اجرای موسیقی آهنگساز راخات بی عبدیساگین بود. این یک نابغه جوان است ، او 20 ساله است. امروز هرکسی قادر به درک این موضوع نیست ، اما از نظر استعداد او مانند شوبرت یا موتزارت است – او قبلاً یک مقدار عظیم موسیقی ایجاد کرده است. من رسیتال او را اجرا کردم و با سوerstand تفاهم زیادی در مورد موسیقی او از طرف ارکستر روبرو شدم ، اما از آنجا که دوست ندارم نظر خود را ابراز کنم ، من فقط از اعضای ارکستر س questionsالاتی پرسیدم.

چنین کتابی وجود دارد واژه نامه تحقیقات موسیقی – “فرهنگ لغو سوuse استفاده موسیقی “، که شامل انتقادهایی از زمان باخ است. من به اعضای ارکستر گفتم دقیقاً همان کلماتی که شما الان در مورد عبدیساگین گفتید یک بار در مورد بتهوون ، موسورگسکی ، بارتوک ، چایکوفسکی گفته شده است. آیا این جالب به نظر نمی رسد؟

راخات بی عبدیساگین ، به اعتقاد عمیق من ، کاملاً فردی درخشان است. بیایید ببینیم عصر موسیقی ما چه چیزی به ارمغان می آورد ، اما واقعیت این است که این ستاره در حال حاضر یک ستاره است ، این یک شخص برجسته است. او بسیار متنوع است. او ستون هایی درباره کتاب ها اجرا می کند ، در مورد توماس مان ، در مورد هرمان هسه صحبت می کند. وی درباره بازی مهره شیشه ای هسه گفت که این کتاب یک سمفونی است که با کلمات نوشته شده است. این یک ویژگی کاملاً دقیق است ، این جمله برای من شخصاً درجه عمق راخات بی را مشخص می کند.

چه اتفاقی برای تئاتر پوکروفسکی به عنوان صحنه تئاتر بولشوی خواهد افتاد؟

– می خواهم در مورد آخرین موزیکال بپرسم روندها احساس شما در مورد تفسیرهای مدرن در عملکرد چیست؟

– این پوسته چندی پیش در سر من ترکید ، زیرا من بسیار محافظه کارانه بزرگ شده بودم. برای من ، فقط استادان نسل توسکانینی ، Furtwängler و George Sell رهبر واقعی بودند. برای مدت زمان طولانی من فقط با تفسیرهای آنها زندگی کردم. به عنوان مثال تفسیرهای یانیک نازت-سوگین یا سیمون راتل به نظر من کار ساده ای بود ، بسیار اساسی تر. و بعد از چند سال پیش چیزی در من تغییر کرد و اکنون من با علاقه بسیار زیاد به ضبط های مدرن گوش می دهم.

به طور کلی ، تفسیر به طور کلی فقط در یک محیط حرفه ای ارزیابی می شود. اما مهمترین چیز این است که موسیقی کار کند ، به طوری که مردم را آموزش دهد و مردم را به معنای معنوی به سطح دیگری برساند. اگر سطح عملکرد بالا باشد ، اگر شخصی خود را در مقابل آن تسلیم کند ، پس می توانید به روش های مختلف بازی کنید. به عنوان مثال ، برای من آثار چایکوفسکی و راخمانینوف ، که توسط والری پولیانسکی تفسیر شده است ، از آثار اوگنی سوتلانوف بهتر است. اما فکر می کنم برای شخصی که برای اولین بار به کنسرت آمده ، تفاوت در کیفیت و جذابیت صدا خواهد بود و نه در پیچیدگی های تفسیر. اگر “استانداردهای بهداشتی” اعدام رعایت شود ، این امر چندان مهم نیست.

البته ، اغلب اوقات اتفاق می افتد که وقتی شخصی تمام تلاش خود را نمی کند احساس کنید – او یا زیاد صحبت می کند یا سطحی است. من ضبطی را به یاد می آورم که یوری تمیرکانف در قسمت دوم کنسرتو سوم راخمانینوف به یکی از پیانیست ها گفته بود: “اگر دوباره لبخند بزنی ، دیگر اینجا نخواهی بود.” صادقانه بگویم ، من مانند تمیرانکوف ، نمی توانم بگویم. البته ، اجرای سومین کنسرت راخمانینوف با لبخند و تحسین ظاهری این هارمونی ها – این واقعاً به معنای درک نکردن اصل راچمانینوف است. موسیقی او موسیقی یک مرد قلب شکسته است. اما این یک موضوع دشوار است ، شما باید اینجا یک کتاب بنویسید.

یوری تمیرکانف: “من به لانگ لانگ گفتم – یک لبخند دیگر و تو اینجا نخواهی بود”

– به من بگو ، با چه آیا در تمرینات ارکستر بیشتر اوقات با مشکلی روبرو می شوید؟

– بستگی به این دارد که از کدام ارکستر صحبت می کنید.

– بیایید یک ارکستر متوسط ​​روسی بگیریم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *