نتایج اولیه الکساندر زوربین


 Alexander Zhurbin. Photo - Sergey Rodionov
الكساندر زوربین. عکس – سرگئی رودونیوف

آهنگساز برجسته روسی الکساندر بوریسوویچ زوربین سالگرد الماس را در 7 آگوست سال 2020 جشن می گیرد.

الکساندر زوربین یک پدیده بی نظیر در فرهنگ موسیقی ملی است: یک مبتکر و پیشگام ، چه چیز دیگری را باید جستجو کنید ، با جسورانه در مناطقی که آهنگساز شوروی قاطعانه توصیه نمی شود وارد آن شود ، آزمایش می کند و در همان زمان – یک شوالیه زیبایی ، نمی ترسد از آن به عنوان پیرمرد یاد شود. عصری که زیبایی افتخارآمیز نیست.

– اعتقاد بر این است که سالگرد دلیلی برای جمع بندی برخی نتایج است. به خصوص به عنوان مهم در حال حاضر. چه نتیجه ای شما را خوشحال می کند ، و چه چیزی ، شاید شما را ناراحت کند؟

– در اصل ، من از نتایجم راضی هستم. اگرچه امیدوارم که آنها مقدماتی باشند و نهایی نباشند. من هنوز برنامه های بسیاری دارم ، چرخه های ناتمام (چندین چرخه عمل!) و ایده های دیگر

اما آنچه انجام شده است “عادی” است ، همانطور که اکنون می گویند. من شروع کردم ، همانطور که می گویند ، از ابتدا ، و به موفقیت های زیادی رسیدم. من موسیقی های زیادی را در ژانرهای مختلف سروده ام و تقریباً تمام این موسیقی مورد تقاضا است ، پخش می شود ، آواز می خواند ، صحنه می رود ، ضبط می شود ، منتشر می شود – چه چیزی می تواند برای یک آهنگساز مهمتر باشد! من نه کتاب نوشتم – و تقریبا همه آنها به نادر کتابشناسی تبدیل شده اند. من برای فیلم ها موسیقی زیادی نوشتم – 67 فیلم! – و بسیاری از این فیلم ها برای همه افراد ساکن روسیه شناخته شده است. شکایت کردن گناه است

درست است ، لیست جوایز من ، انواع عناوین ، مدالها و موارد دیگر ، فقیر و فقیر است. اما در بعضی مواقع حتی شروع به خوشحال کردن و سرگرم کردن من کرد. اگر نمی خواهید به من پاداش دهید ، من در بین مسئولان فرهنگ از دشمنان دارم – و خدا آنها را بیامرزد من آنها را با نام می شناسم ، آنها را از دید می شناسم. و باشه! من زندگی خود را بدون آن و هیچ چیز زندگی نکردم.

و هنگامی که من در برخی از کنسرت ها اجرا می کنم ، و آنها از من سؤال می کنند: “چگونه می توانم شما را اعلام کنم؟” – من می گویم: “به سادگی اعلام كنید – آهنگساز الكساندر زوربین.” بگذارید شرمنده کسانی باشد که به من پاداش ندادند.

– در کتاب “درباره زمانها ، در مورد موسیقی و در مورد خود” یک کار تایتانیک انجام داده اید – شما اظهار نظر کرده اید ، گفته اید ، تمام خلاقیت های موسیقی خود را مشخص کرده است. همچنین نوعی جمع بندی است. سه سال از انتشار آن می گذرد – در این مدت چه چیز جدیدی از قلم شما بیرون آمده است که در کتاب توضیح داده نشده است؟

– من بسیار کار می کنم ، تمام وقت کار می کنم. در این مدت کتاب “اسرار پشت صحنه و داستان های دیگر” را نوشتم ، آن به تازگی توسط انتشارات “ARSIS” منتشر شده است ، و بسیار موفق است. او ششمین سمفونی را نوشت – یک امتیاز عالی. او نوشتن اپرا-بوفه جدید “روز مبارک” ، چرخه عاشقانه ها را بر اساس اشعار تسواوا به پایان رساند ، 25 مورد از آنها وجود دارد ، و این به مدت دو ساعت ادامه می یابد (کار قبلاً در ایالات متحده و فرانسه انجام شده است) ، موسیقی را برای دو فیلم و چندین اجرا نوشت.

و همین اواخر او اثری به نام “Fantasy Fadolin for Fadolin” نوشت و آن را به پسرم لو زوربین اختصاص داد.

– فادولین چیست؟

– خوب ، این یک ساز موسیقی نادر است. مانند ویولن است ، اما دو رشته دیگر از زیر به آن اضافه می شود: معلوم می شود “mi-la-re-sol” ، و سپس “do” و “fa” – از این رو نام “fa-do-lin” است.

پسرم این بازی را درخشان می کند ، اگرچه وی در واقع ویولن و ویولن است. این دستگاه ابزاری با توانایی های عالی و مجازی و صوتی ، با یک تایبل غنی ، با دامنه بسیار زیاد – از ویولن سل تا ویولن است. تاکنون بیش از بیست نفر آن را در جهان بازی نمی کنند ، اما همه علاقه مندان هستند و معتقدند که این “فادولین” محبوب تر از ویولا نخواهد شد.

 لو ، ایرینا و الكساندر زوربینی
لو ، ایرینا و الکساندر زوربینی

– می دانم که مانند پنج سال پیش ، تا آخرین سالگرد ، این پاییز شما در حال برنامه ریزی یک جشنواره بزرگ از خلاقیت خود هستید. به ما بگویید چه چیزهای جالبی در آنجا در انتظار ما هستند ، به ویژه چه چیزی را به عموم مردم توصیه می کنید؟

– اوه ، بله ، جشنواره قرار است با شکوهی برگزار شود. بیش از همه جشنواره های قبلی من … به آن “جدی و آسان” گفته می شود: همانطور که دوست دارید بفهمید! این جشنواره در حال حاضر پنجمین دوره متوالی است. اول پنج روز به طول انجامید ، دو هفته دوم ، سوم در ماه و چهارم چهارم. خوب ، پنجمین باید از 23 سپتامبر تا 14 فوریه ادامه یابد ، یعنی تقریباً شش ماه

این مطلب هم جالب هست  نمایش جهانی برتر در جشنواره هنر Trans-Siberian

بسیاری از برترهای جالب برنامه ریزی شده است. این اپرا “آنا کی.” – کار دیرینه من ، که هشت سال است که به تئاترهای مختلف ارائه می کنم. سلبریتی های آن توسط آنا رودونیوا و سرگئی پلوتوف بر اساس رمان لئو تولستوی نوشته شده است. او به تئاتر بولشوی پیشنهاد کرد ، و توگیم تیمورازوویچ سوخیف محترم نمره را به مدت دو سال نگه داشت و گفت که او واقعاً دوست دارد … و سپس ناگهان نظر خود را تغییر داد و گفت که ما یک تئاتر باله را بر اساس آنا کارنینا اجرا می کنیم ، و ما به همان قطعه دیگر نیازی نداریم. مبحث.

هنگامی که من سعی کردم به او اعتراض کنم که شما در حال بازی دو یوجین Onegin ، هر دو یک اپرا و یک نسخه باله ، و همچنین دو خانم Spades ، همچنین در اپرا و باله هستید ، او مرا نشنیده است.

خوب ، خدا را شکر ، اکنون کنسرتی در تالار چایکوفسکی برگزار می شود ، امیدوارم که آنطور که اکنون آنرا صدا می کنند نیمه کاره باشد. هادی والری پلیانسکی ، کارگردان ایگور یاتسکو ، تکنسین های تئاترهای مختلف مسکو.

همچنین یک اپرا کاملاً جدید جدید “روز مبارک” وجود دارد که من تازه آن را به پایان رسانده ام. این اپرا در ژانر اپرا-بوفا نوشته شده است ، ژانری که مدتهاست فراموش و دفن شده است. فکر می کنم آخرین اپرای عالی طنز ، اپرای پروکوفیف ، بتروتال در یک صومعه است (اگرچه افراد دیگری هم بودند ، اما عالی هم نبودند – توسط خورنیکف ، کابالفسکی و غیره). سال نگارش – 1940.

از آن زمان ، تاکنون برای هیچ کس پیش نیامده است که می توان چیزی خنده دار نوشت ، و در عین حال برای صداهای اپرا و یک ارکستر سمفونیک. و من میخائیل مارفین ، سلبریتی ، تصمیم گرفتم از این فرصت استفاده کنیم. من نمی دانم چه اتفاقی افتاده است ، ما آن را در اجرای برنامه خواهیم دید

این اپرا توسط دو کارگردان جوان به صحنه می رود – پولینا برتن و دمیتری مارکین ، مجری ولادیسلاو لاورریک. گروه کر و ارکستر انجمن فیلارمونیک تولا ، تکنوازهای تئاترهای مختلف در تولید شرکت می کنند.

خوب ، اکنون بقیه را به طور خلاصه ذکر خواهم کرد. کنسرت افتتاحیه این جشنواره در تالار بزرگ: پیش پرده جهانی ششمین سمفونی ، یک کنسرت پیانو توسط پولینا اوستینسایا ، قطعاتی برای ویولن سل – رستم کماچکوف ، مجری – فیلیپ چیژفسکی اجرا خواهد شد.

کنسرت موسیقی آوازی در “هلیکون” برگزار خواهد شد ؛ برنامه هایی برای خوانندگانی چون دمیتری اولیانوف ، واسیلیسا برژانسکایا ، لاریسا آندریوا ، الکسی موچالف ، آندری باتورکین و دیگران در نظر گرفته شده اند.

کنسرتی در خانه بازیگر با نام “خانواده زوربینی” برگزار می شود ، کنسرت آهنگ ها و صحنه ها از موزیکال ها در تئاتر “مدرسه بازی مدرن” و موارد دیگر برگزار می شود. و برای فینال ، ساخت موسیقی کاملاً جدید من در تئاتر اوپرتای مسکو برگزار خواهد شد. آن را Courtesan می نامند. همچنین نمایش برتر دنیا.

– به یاد دارم که اپرا دیگر شما ، آلبرت و ژیزل ، ده سال پیش توسط پلیانسکی کاپلا ارائه شده بود. سرنوشت او چیست ، زیرا طرح او فقط برای مخاطبان ما است ، بنابراین با اضطراب عاشق باله آدانا است؟

– افسوس که هرگز در هیچ تئاتر به صحنه نرفته است. منتقدان بیشتر اوقات آن را نادیده گرفتند و به این اجرا نرسیدند ، مخاطبان خوشحال شدند – اما این همه چیز بود. اما من معتقدم که زمان اجرای این اپرا نیز فرا رسیده است

کاری که به خوبی انجام شده هرگز به هدر نمی رود. و این اپرا ، بهانه بی حرمتی ، به خوبی انجام شده است. و این اولین بخش از یک تریلوژی اپرا است که من آن را “اپرا برای مردم” می نامم. دو مورد دیگر “آنا کی.” و روز مبارک.

– برای عموم مردم “برای مردم” این است که شما یک آهنگساز فیلم ، نویسنده موسیقی و آهنگهای محبوب هستید. آیا این کلیشه بزرگ شده به عنوان نویسنده مخالفان تحصیلی کاملاً آکادمیک به شما کمک کرده یا به شما کمک کرده است؟

– این یک سؤال آسان نیست.

به طور کلی ، زندگی من به طرز عجیبی به سه بخش تقسیم می شود: نوعی فرم سه قسمتی ، انتقام جویانه. در ابتدا ، تا سال 1975 ، من منحصراً موسیقی آکادمیک نوشتم – سمفونی ها ، سونات ها ، کوارتت ها ، oratorios ها و غیره. ، و به قول آنها ، در محافل باریک بسیار مشهور بود. سپس ، در سال 1975 ، او اپرا راک “Orpheus and Eurydice” را نوشت ، یک سال بعد ترانه “Plea” (که جایزه بزرگ Sopot را دریافت کرد) نوشت ، و ناگهان برای همه شناخته شد ، اما فقط به عنوان یک آهنگساز موسیقی پاپ ، موسیقی.

این مطلب هم جالب هست  انجمن صلح پاریس: چاپ دوم در 12 و 13 نوامبر 2019

و ما دور می شویم: سفارشات ، تلویزیون ، خوانندگان ، خوانندگان ، سینما ، تئاترها – به سختی وقت داشتم که هر آنچه از من خواسته شده بود را بنویسم. و این برای مدتی ادامه یافت.

و اکنون ، که زندگی زمینی را خیلی فراتر از وسط گذرانده ام ، ناگهان به آغاز بازگشتم. دوباره سمفونی ها را می نویسم ، اپرا آکادمیک می نویسم (بدون راک یا اپرا زونگ) و واقعاً آن را دوست دارم و من به طرز ناچیزی صحنه را ترک کردم. و من به مرحله علاقه ندارم. اما اگر از شما خواسته شود آهنگ بنویسید – خوب ، مثلاً برای یک نمایشنامه یا یک فیلم – می توانم آن را بنویسم. اما فقط با روحیه من ، کاری که می توانم بدون تقلید از رپرها و دستگیرها انجام دهم (قراضه – در بوکس: جنگنده تهاجمی).

 الكساندر زوربین. عکس - سرگئی رودونف
الكساندر زوربین. عکس – سرگئی رودونیوف

آهنگ های من صمیمانه ، ملودیک ، روشی که ما به ما آموزش داده اند و روشی که ما آن را آموزش داده ایم. و این واقعیت که آنها مرا در خیابان می شناسند و شروع به تحقیر من می کنند: “اوه ، آن ابرها به رنگ آبی” – خوب ، چه کاری می توانید بکنید! خوبه. چنین سرنوشتی!

– قهرمان سالهای اخیر شما یک اپرا است و نه موسیقیایی که در رابطه با همه برای همه آشنا است: شما اپرای جدید می نویسید ، خودتان اغلب به خانه اپرا می روید ، در مورد اپرا می نویسید ، می نویسید که محصولات آنها (حداقل در گزارشهای درخشان شما از “شهر بزرگ”). چرا اپرا برای شما بسیار هیجان انگیز است – به نظر می رسد بسیاری از همکاران شما مدتهاست پذیرفته اند که این ژانر از هر نظر غیرقابل پیش بینی است؟

– درست است ، من یکی از معدود کسانی هستم که به نوشتن اپرا سنتی ، اپرا برای صدای بل کانتو ، برای یک ارکستر بزرگ ، اپرا با طرح روشن ، بر اساس ادبیات واقعی ادامه می دهم.
احتمالاً به این دلیل که در اپرا کلاسیک بزرگ شده ام ، از زمان کودکی به پرونده هایی گوش می دادم که در آن آواز هنرمندان تئاتر بلشوی (به زبان روسی) آواز می خواند و این به نوعی به روح من نفوذ می کرد.
به طور کلی ، بسیاری از آهنگسازان در غرب وجود دارند که اپرا می نویسند – اما اینها اپرا کاملاً متفاوت هستند. آنها یا بی نقشه هستند ، یا با یک طرح پوچ ، یا با یک طرح توهین آمیز و قاتلانه – خوب ، مانند اپرا که در آنتورپ دیدم و براساس رمان “خیرخواهانه” جان لیتل ساخته شده است.

این رمان به روسی ترجمه شده است ، می توانید آن را بخوانید. این اعتراف یک مرد SS ، متعصب و منحرف است و می ترسم اگر شروع کنم به تفصیل شرح آنچه در این رمان اتفاق می افتد ، سانسور آن را از دست ندهد. و در اپرا که روی صحنه است – همان چیز ، فقط تشدید می شود. در مورد تماشای و گوش دادن به این اپرا چیزی سادوی ماسوشی وجود دارد. اما هیچ چیز ، مردم فلاندر تحمل می کنند ، احتمالاً به آن عادت کرده اند

اما این برای من نیست. و نه 95 درصد افرادی که می شناسم. و من هرگز اپرا با چنین موضوعی نخواهم نوشت. و آن پنج درصد که آن را دوست دارند – بگذارید خودشان کرم جامعه ، نخبگان را گوش دهند و احساس کنند. و من “اپرا برای مردم” خواهم نوشت.

گرچه من قطعات سختی نیز دارم. به عنوان مثال ، اپرا “دیو کوچولو” که در تئاتر بولشوی در صحنه اتاق اجرا شده است ، نیز در برنامه جشنواره من قرار دارد. در آنجا نیز بسیار زننده و نفرت انگیز است. اما بعد از آن ، مردم با احساس امید ترک می کنند.

این اصلی ترین چیزی است که یک هنرمند باید به مردم بدهد. و من هرگز فراموش نمی کنم. و من معتقدم که اپرا آینده است. فقط برای یک اپرا واقعی …

– به هر حال ، چرا اپرا آنقدر زمین را از دست داده است – در قرن نوزدهم این جریان اصلی بود ، و اکنون خانه های اپرا تقریباً فقط از قرن قبل از اپرا اجرا می کنند؟

– زیرا در قرن بیستم ، بعد از برگ ، ریچارد استراوس ، پروکوفیف ، بریتن ، ناگهان اپرا “یک جاده کج” را گرفتند. کارفرمایان خانه اپرا ، بی وقفه با تشویق منتقدین متعهد و مد لباس های شبه نخبه (و در هر شهر جهان 500-700 نفر وجود دارد) ، شروع به غوطه ور شدن بیشتر و بیشتر به دنیای آوانگارد و پوچ کردند.

این مطلب هم جالب هست  به عنوان بخشی از دوره کارشناسی ارشد جشنواره هنری ترانس سیبری ، استماع ها در تئاتر بولشوی

اپرای Nono و Wolfgang Riehm ، سریال هفت اپرا با نام “نور” استکهوزن با نام “نور” ، اپراهای کینا سااریائو فنلاندی و انگلیسی توماس آدز – اما آنها کجا هستند؟ من در مورد کیفیت آنها در حال حاضر بحث نخواهم کرد ، اگرچه راز را برای شما بیان می کنم: من آنها را دوست ندارم! اما آنها کجا هستند؟ چه کسی آنها را می گذارد؟ آنها به کدام تئاتر می روند؟ دو یا سه اجرا در یک شهر ، سپس سه سال بعد دو یا سه اجرا در دیگری. و این همه پس از آن – فراموشی ، مرگ

تعداد زیادی از افراد در دنیا وجود ندارند که مایل باشند مبلغ 200 تا 300 دلار را برای تهیه بلیط بپردازند تا گوش دادن به “محافظ” فوق العاده طولانی و کسل کننده ، غالباً بی پروا برای چند ساعت پیاپی انجام دهند.

در این میان ، تمام تئاترهای موسیقی جهان از بیست و یکمین اپرا از قرن نوزدهم به صحنه می روند. و افراد زیادی در همه جا وجود دارند.

– شما این فرصت را دارید که دائماً اپرا مسکو و نیویورک و به طور گسترده تر زندگی موسیقی را با هم مقایسه کنید. آنها چه مشترکاتی دارند و چه تفاوت هایی با یکدیگر دارند؟ کدام یک برای شما جالب تر است و چه چیزی؟

– متأسفانه ، اکنون باید در مورد همه چیز در گذشته صحبت کنیم. این بیماری همه گیر ضربه بزرگی به همراه داشته است ، و در درجه اول به هنرمندان ، خوانندگان ، نوازندگان. زندگی در تمام پایتخت های فرهنگی جهان طی چند ماه گذشته به طرز چشمگیری تغییر کرده است و مدت زیادی نخواهد گذشت که به آنچه در گذشته بود بازگردد. در صورت بازگشت او اصلاً.

با این وجود ، باید بگویم که من خوش شانس بودم ، و مدت طولانی ، از اواخر دهه 1980 تا 2020 ، مدام در دو شهر زندگی می کردم ، دو بزرگترین مرکز موسیقی جهان – مسکو و نیویورک … و از تجربه شخصی می گویم که زندگی فرهنگی در آنجا و آنجا زندگی اشباع – و گاه اشباع نشده – با رویدادهای سطح باورنکردنی از سطح بین المللی است. اکنون جایی برای بررسی جدی و مقایسه این دو شهر به معنای فرهنگی نیست. اما فقط چند عدد

حداقل چهار موزه در سطح جهانی در نیویورک وجود دارد: متروپولیتن ، موما ، گوگنهایم و ویتنی. در مسکو فقط دو نفر هستند. اما در مسکو چهار سالن کنسرت در سطح جهانی وجود دارد: هنرستان ، تالار چایکوفسکی ، خانه موسیقی و زریادیه. در نیویورک فقط دو مورد وجود دارد: کارنگی هال و دیوید گفن هال (اگرچه اکنون یک سوم وجود دارد – “ریخته” در تقاطع خیابان 30 و خیابان 10 ، اما تاکنون بسیاری از هنرمندان از آن ناراضی هستند).

در نیویورک ، ارکسترهای سمفونیک از سراسر آمریکا و جهان بی پایان بازی می کنند ، در اینجا می توانید بزرگترین ماستروهای کره زمین را برای یک ماه مشاهده کنید. ارکسترهای عالی و رهبران آنها به ندرت به مسکو می آیند.

اما در نیویورک تنها یک خانه اپرا وجود دارد – اپرا متروپولیتن. درست است که بسیاری آن را بهترین خانه اپرا در جهان می دانند. و در مسکو هفت خانه اپرا وجود دارد – بیش از هر جای دیگر روی زمین. و این خوب است و ما به آن افتخار می کنیم

در نیویورک ، حدود چهل موزیکال تئاتر. و در مسکو – یک و نیم …

البته مسئله در کمیت نیست. این در مورد کیفیت است. و در اینجا من متوقف خواهم شد. زیرا اینها موارد کاملاً متفاوت هستند – زندگی فرهنگی نیویورک و مسکو. در اینجا شما نیاز به نوشتن مقاله جداگانه دارید. یا یک پایان نامه. اما این اتفاق مدتی بعد اتفاق می افتد

– صحبت از پایان نامه. دفعه بعد ، مقاله ای را در مورد مالر نوشتید ، دیرتر – شما او را به عنوان قهرمان سه‌گانه اپرا “Metamorphoses of Love” تبدیل کردید. آیا این یک آهنگساز ویژه برای شماست؟

– بله ، درست است ، مالر همیشه یک نوع نکته خاص برای من بوده است ، “منطقه شهوانی” ویژه در نقشه موسیقی جهان.

من واقعاً در سن 14 سالگی وقتی موسیقی در اتحاد جماهیر شوروی به صدا در نیامد ، موسیقی او را از دست دادم و گرفتن ضبط غیرممکن بود. و با این حال من به نوعی جنجال کشیدم و موفق شدم به چیزی گوش دهم و چیزی درباره او بخوانم. و در سال 1964 كتاب “گوستاو مالر”. نامه ها. خاطراتی »که توسط اینا بارسوا ویرایش شده است و من آن را خواندم. این ، به علاوه نسخه ده جلدی توماس مان ، که تقریباً در همان زمان منتشر شد ، سرنوشت من را تغییر داد – من در اواخر قرن ، و موسیقی گوستاو مالر ، هوادار اروپا شدم.

 الكساندر زوربین و گوستاو مهلر