سرگئی لیفرکوس. کارگری که جهان را فتح کرد


 سرگئی لیفرکوس
C Ergey Leiferkus

در 14 سپتامبر سال 2020 ، هنرمند خلق روسیه ، سرگئی لیفرکوس ، باریتون معروف جهان ، در مرکز فرهنگی مینین-خور کنسرت برگزار می کند. در همان مکان ، در Estate در خیابان Novaya Basmannaya ، 22/2 ، bldg. 1 ، Maestro دو هدف کلاس کارشناسی ارشد : 11 و 12 سپتامبر.

سرویس مطبوعاتی اتاق مسکو گروه کر با S. P. Leiferkus مصاحبه کرد.

Baritone Sergey Leiferkus یک کلاس استاد در مسکو برگزار می کند

سرگئی پتروویچ ، دشوار است که شما را در لباس های رسمی کار کنید. و با این حال ، قبل از ورود به هنرستان لنینگراد ، شما در یک کارخانه کار می کردید. چگونه اتفاق افتاد؟

– من بدون پدر بزرگ شدم ، در سن 15 سالگی فهمیدم که باید به خانواده ام کمک کنم. وی از هشت کلاس فارغ التحصیل شد و به عنوان اپراتور ماشین فرز فرزانه به کارخانه رفت. او سه سال روی صندوق پستی کار کرد. تجربه خوب!

هنگامی که یک جوان متوجه می شود که در بودجه خانواده شرکت می کند ، این مهم است. شیرخوارگی چیز وحشتناکی است. اما بسیاری از والدین فرزندان خود را در برابر کار محافظت می کنند.

مدیر مغازه من ، وقتی متوجه شد که من آنجا را ترک می کنم ، گفت: “احمق! شما در طی سه سال سیصد روبل از من بدست خواهید آورد. کجا میری؟! هنرمندان … ». در هجده سالگی به گروه آواز و رقص نیروهای مرزی منتقل شدم. وی وارد گروه کر شد و در نوزده سالگی دانشجوی بخش مقدماتی هنرستان لنینگراد شد.

مانند ولادیمیر نیکولاویچ مینین ، شما در لنینگراد متولد شده اید. هر دو می خواستند افسر نیروی دریایی شوند. درست نشد نتیجه آن یک زندگی پربار در هنر است. آیا تو به تقدیر اعتقاد داری؟

– احتمالاً بله. گرچه من همیشه به دریا جلب می کنم. در حال حاضر نشسته ام و با شما صحبت می کنم و اقیانوس را تحسین می کنم.

برای مدت طولانی یک خواب دیدم: پنجره های باز ، پرده های ابریشم ، و دریا را می بینم. تقریباً در همان زمان ، او همسرش را ترغیب کرد که یک آپارتمان در نیس بخرد. او مخالف بود: کنار راه آهن ، بزرگراه. و یک ساحل باریک با سنگریزه. حق با او بود و 11 سال پیش ما یک خانه در پرتغال خریداری کردیم. ما در اینجا احساس خوبی داریم.

ولادیمیر ماین:” آگاهی از وظیفه شما به شما قدرت می بخشد “

در یکی از مصاحبه های خود ، شما اشاره کردید که اولین شخصی که متوجه توانایی صوتی شما شد ، معلم انگلیسی شما بود. لطفاً در این مورد بیشتر به ما بگویید.

– در کلاس چهارم ، معلم سر یک زن موی سفید به ما معرفی کرد: “این سیسیلیا میخائیلوونا است. او به شما درس انگلیسی می آموزد. “

از اولین درس متوجه شدیم که چقدر فوق العاده خوش شانس بودیم. سسیلیا میخائیلوونا مدت طولانی در لندن زندگی می کرد و تعداد زیادی کارت پستال ، نقشه های لندن و انگلیس ، کتابهایی در مورد تاریخ انگلیس به همراه داشت. هر درس به یک سفر هیجان انگیز تبدیل می شد. او نقشه ای از لندن را روی تخته آویزان کرد و گفت: “امروز ما رسیدیم.” و با اشاره گر به هتلی که در آن اقامت داشتیم اشاره کرد. “بنابراین ، بیایید تا موزه بریتانیا قدم بزنیم.” او دانش آموز اول را صدا زد: “به ما بگویید در لندن چه می بینیم.” او نه تنها زبان را به ما القا كرد ، بلكه ما را با آداب و رسوم ، تاريخ و فرهنگ بريتانياي كبير آشنا كرد. دروس او بسیار فراتر از برنامه درسی مدرسه بود ، که سسیلیا میخائیلوونا هزینه آن را پرداخت کرد. او از کار اخراج شد زیرا عبارات استنسیل “نام من پتیا است” (“نام من پتیا است”) ، “پدر من کارگر است” را در دروس انگلیسی با ما درگیر نکرد. < p> در درسهای Cecilia Mikhailovna ما آهنگهای انگلیسی خواندیم. و آهنگ های روسی به انگلیسی ترجمه شده است. 1955 – 1957 بود. آیا می توانید تصور کنید که در آن زمان خواندن آهنگ های انگلیسی چگونه بود؟

یک بار ، به نظر می رسد ، در کلاس 7 ، مادربزرگ من را به مدرسه دعوت کرد. او خودش را در کلاس با ما حبس کرد و به من گفت: “آواز بخوان”. من هرچه در درس می خواندیم آواز می خواندم. سسیلیا میخائیلوونا گفت: “باید به او آموخت.” و من شروع به تحصیل آواز در خانه پیشگامان و دانش آموزان منطقه Vasileostrovsky کردم.

– معلوم است که شما در مدرسه موسیقی تحصیل نکرده اید؟

– نه ، اگرچه من تحصیل کردم تقریباً یک سال ویولون و باسن بنوازید. من نت موسیقی را از آنجا می دانستم. بنابراین ، بخش مقدماتی هنرستان لنینگراد طول کشید ، جایی که من هارمونی ، نظریه و تاریخ موسیقی و بسیاری چیزهای دیگر را مطالعه کردم.

این مطلب هم جالب هست  جشنواره گردشگران سینمای فرانسه

ما در پایان با یک معلم شگفت انگیز حرکت صحنه – گئورگی نیکولایویچ گوریف. وی شاگرد استانیسلاوسکی بود. و دقیقاً دو سال بعد ، با ورود به سال اول هنرستان ، به او خیانت کردیم: کل کلاس به آلکسی نیکولایویچ کیریف رفت.

وقتی سال گذشته در این دوره با هم ملاقات کردیم ، آنها در مورد این خیانت صحبت کردند. سپس ، جوانان ، ما بلافاصله نمی فهمیدیم که چه کار می کنیم. فقط بعداً فهمیدند که این خیانت است.

چگونه سرانجام در گروه سرود دانشجویی قرار گرفتید ، بالاخره شما در دانشگاه لنینگراد تحصیل نکردید؟

< p> – سرنوشت یک فرد توسط اطرافیان تعیین می شود. این صد در صد درست است! مادرم دوستی داشت لیودمیلا کالینینا. یک روز او شنید که من برای یک حلقه آوازی مشغول تمرین چیزی هستم ، و گفت: “من تو را پیش ما ، گروه کر دانشگاه می برم.” من پاسخ دادم: “اما من دانشجو نیستم.” و او: “چه کسی می داند ، شاید شما به دانشگاه بروید.” و سپس او می گوید: “ما دانشجویانی از دانشگاههای دیگر داریم ، که قبلاً نیز کار می کردند.”

او مرا به جنرال موتورز سندلر آورد ، که گروه کر دانشگاه لنینگراد را هدایت می کرد ، و همچنین مدیر هنری گروه تلویزیون و رادیو لنینگراد بود. او به حرف من گوش داد و گفت: “پسر ، من تو را در باس دوم قرار دادم.” در آن زمان صدای من پایین بود.

گروه سرود گریگوری مویزویچ به دو گروه تقسیم شد. در یکی “زنان” و تنور وجود داشت ، در دیگری – “مردان” (باس های دوم و اول). با گروه اول که همراه بودیم ، که همه او را پتروفنیچکا صدا می کردیم ، برخورد کرد. از دوم – گریگوری مویزویچ.

او چند هفته به من گوش می داد ، از نزدیک نگاه می کرد. سپس بالا آمد: “می دانید ، من تو را در بیس اول قرار دادم. شما یک باریتون خواهید داشت. ” سندلر اولین نفری بود که صدای باریتون من را شنید!

این مطالب را داد: “آیا می توانید در خانه یاد بگیرید؟” من گفتم: “من سعی خواهم کرد.” وی اصرار داشت: «بیاموز. ما تمرینات بابی یار شوستاکوویچ را از هفته آینده آغاز خواهیم کرد. یکی از اولین کارهای من سمفونی سیزده شوستاکوویچ بود! ما آن را با گروه سرود ترکیبی اجرا کردیم: گروه کر دانشگاه ، گروه تلویزیونی و رادیویی لنینگراد و استودیوی اپرای هنرستان.

بعداً ، هنگام تحصیل در هنرستان ، هنوز با سندلر به تمرین می رفتم و با گروه کر دانشگاه اجرا می کردم. در اینجا بود که با اولین معلم آوازی خود ، ماریا میخائیلوونا ماتویوا آشنا شدم. زمانی او در خانه مردم تکنوازی داشت: شالیاپین ، ارشوف ، نژدانوا در آنجا برنامه اجرا می کردند … و هنگامی که بازنشسته شد ، شروع به تدریس در کلاس تکنوازان گروه کر دانشگاه لنینگراد کرد.

چه کسی به شما توصیه کرده است که به هنرستان بروید؟

– ابتدا ، من در مورد چگونگی نرفتن من به مدرسه موسیقی به شما می گویم. در سال 1964 معلم من MM Matveeva گفت: “شما باید به طور جدی تحصیل کنید. در مدرسه ریمسکی-کورساکف به تست بازی بروید. ” من اومدم او خواند. رئیس گروه آوازی گفت: «جوان ، تو صدایی نداری. اصلاً! من به شما توصیه می کنم این کار را نکنید. “

با عصبانیت ناراحت ، این موضوع را به ماریا میخائیلوونا گفتم. او فریاد زد: “احمق!” و او اطمینان داد: «نگران نباش. یک سال دیگر وارد هنرستان می شوید. ” من در سال 1965 در بخش مقدماتی هنرستان لنینگراد پذیرفته شدم. من می خواستم V.M.Lukanin را ببینم. یوگنی نسترنکو و دیگر خوانندگان مشهور اپرا نیز بعداً نزد وی تحصیل کردند. به هر حال ، اوگنی نسترنکو ، مانند من ، با ماریا میخائیلوونا ماتویوا شروع کرد.

اما متاسفانه لوکانین یک فضای آزاد نداشت. و من در کلاس G. Seleznev به پایان رسید. دو ماه اول با او درس خواندم. اما به دلیل استخدام گئورگی واسیلیویچ در تئاتر ، افسوس کلاس از هم پاشید. و من رفتم سراغ یو A. بارسوف. او نظریه پرداز بزرگی بود. من همه چیز راجع به آواز می دانستم! وی توانست نحوه تنفس ، نحوه ایجاد نت های انتقالی ، نحوه رسیدن به نت های فوقانی ، نحوه باز کردن تشدید کننده قفسه سینه را به گونه ای توضیح دهد که نت های پایین به صدا در بیایند. و این مرد هرگز خواننده نشد! او ترس مرحله ای داشت.

من شش سال و نیم با او درس آموختم. اما کمترین کمک ارزشمند به تحصیل من توسط S. N. Shaposhnikov ، هنرمند مردم RSFSR ، معلم آواز مجلسی من صورت گرفت. آنها با بارسوف – صندلی به صندلی – نشستند. “شما چی فکر میکنید؟ بیا ، لطفاً برایش توضیح دهی. ” آنها اینگونه به من یاد دادند.

این مطلب هم جالب هست  معجزه چایکوفسکی

نتیجه داد. در سال سوم من ، آنها با نقش های کوچک در استودیوی اپرا هنرستان به من اعتماد کردند. و سپس قسمت های اصلی را خواندم. اونگین آواز خواند. وی بخشی از نایب السلطنه را در پریکول اوفنباخ اجرا کرد.

رهبر ارکستر تئاتر کمدی موزیکال ، ولوواتس ، که مجری پریکولا بود ، پرسید: “سريوزا ، می خواهی در تئاتر کمدی موزیکال ممیزی کنی؟ ” من فقط دانشجوی سال سوم بودم. من این را می گویم تا بار دیگر تأکید کنم: افراد اطراف شما بر زندگی شما تأثیر می گذارند.

و این کمیسیون است: مدیر هنری تئاتر میخائیل گریگوریویچ دوتلیبوف ، S. تیموشین ، A. Pankov ، A. Shargorodsky … آن زمان بود که آنها برای من آلیک و اسلاوا شدند. اول ، البته ، با نام و نام مستعار.

میخائیل گریگوریویچ می گوید: “خوب ، چه چیزی می توانی برای ما بخوانی؟” من: “من می توانم دان خوان”. او: “خوب ، آن را بخوان”. من آواز خواندم. “آیا چیزی از کارنامه ما وجود ندارد؟” من پیشنهاد می کنم آهنگ “The Lame King” از الکساندر دولوف را بر روی ابیات موریس کارم (“Tiryam-tiryarim …”) بخوانم. او به لطف وادیم مولرمن مشهور شد. او: “بیا بریم.” از روز بعد من با حقوق 100 روبل سولیست تئاتر کمدی موزیکال بودم. پول کلانی در سال 1970!

من به همسایه خود که با او دوست بودیم گفتم: “گربه من ، خیلی خوب!” من به رئیس گروه آوازی آمدم: “من می خواهم به بخش عصر منتقل شوم.” “و به احترام چه؟” “من به تئاتر کمدی موزیکال دعوت شده ام.” او: “خوب ، پس چه؟” “چگونه می توانم ترکیب کنم؟” آرون سولومونویچ: “امتحانش کن.”

و لافا شروع شد !!! در تئاتر او گفت که من در هنرستان هستم. در هنرستان گفت كه من در تئاتر هستم. و او ، همانطور که شایسته یک مرد جوان است ، با همسرم به سینما رفت.

و سپس یک “زنجیره” لازم در زندگی هر نوازنده وجود داشت. در سال 1973 ، S. N. Shaposhnikov درگذشت ، که با او بسیار نزدیک کار کرد > دیمیتری کابالوسکی . و دیمیتری بوریسوویچ با بیوه سرگئی نیکولایویچ تماس گرفت و از او خواست باریتون را توصیه کند. او مرا راهنمایی کرد. کابالوسکی ، به نوبه خود ، من را با شوستاکوویچ آشنا کرد.

می بینید ، چنین “زنجیره ای” برای هر شخص بسیار مهم است. و شما می دانید ، من افتخار می کنم که هرگز چیزی از این افراد شگفت انگیز نخواسته ام. نه شفاعت کنید ، نه کمک کنید و نه یک کلمه بگذارید … من فهمیدم: آشنایی با آنها اجباری است. آنها نباید از شناختن من شرمنده شوند.

سومین” نهنگ “موسیقی شوروی

آیا انتقال از باس به باریتون برای شما دشوار بود؟

– معلمان من بارسوف و شاپوشنیکوف بتدریج شروع به آموزش مجدد من کردند. از این گذشته ، من با آریای ملنیک از اپرای “پری دریایی” ساخته دارگومیژسکی وارد هنرستان شدم: “… همه شما دختران جوان”. گرچه در کنکور من دون خوان را نیز خواندم.

باید بگویم ، بسیاری از باس ها دون خوان را می خوانند. این لزوماً یک قسمت باریتون نیست.

و من در نهایت با آریای فیگارو از “سلمانی سویل” مواجه شدم. برای عملکرد فارغ التحصیلی – این پایان نامه من بود – کمیسیون هنرستان به تئاتر اپرای آکادمیک Maly Opera (MALEGOT) آمد ، جایی که من از سال 72 در آنجا کار کردم. اکنون این تئاتر میخایلوفسکی است. یک مورد منحصر به فرد: کمیسیون برای شنیدن عملکرد فارغ التحصیلان فارغ التحصیل در تئاتر آمد من پادشاه را در “دختر باهوش” کارل اورف خواندم. حزب پیشرو! من فوق العاده خوشحال بودم!

بیش از ده سال ، تا سال 1985 – 1986 ، من در رپرتوار غزل “نشستم”. بیشتر به این دلیل که او با رابرت اسلوتر ، مأموریت کاری خود در لندن ملاقات کرد. او به وضوح درک کرد که در حال حاضر می توانم بخوانم و باید بخوانم تا به صدایم آسیب نرساند. مهم بود که در قسمت ثبت ، در صدا ، با لحنی که برای باریتون غزل لازم است باشد.

سپس ، هنگامی که تقریباً کل رپرتوار را پوشش دادم ، به یوری تمرکانف ، مدیر هنری و رهبر ارکستر تئاتر اپرا و باله لنینگراد به نام S. Kirov (تئاتر Mariinsky فعلی): “یوری خاتویویچ ، من الان یلتسکی را می خوانم ، اما می خواهم Tomsky را بخوانم”.

او می گوید: “می دانید ، شما باید کار کنید. و شما آن را نشان خواهید داد. ” بعد از مدتی برای او آواز خواندم. و تمیرانکوف گفت: “تو تامسکی را خواهی خواند.”

یوری تمیرکانف:” شما نمی توانید از موسیقی ناامید شوید “

درام شخصیت همیشه من را مجذوب خود می کند ، این واقعیت که پشت لیبرتو اپرا ایستاده است. کیه؟ چه چیزی درون اوست؟ او واقعا چه چیزی دوست دارد؟ این بسیار مهم است.

این مطلب هم جالب هست  Makvala Kasrashvili: "فقط آواز خواندن"

یلتسکی چنین قهرمان عاشق آبی است. خیلی درست است شخصیت تقریباً صفر است. یک صدای زیبا منو خسته کرده من با تومسک شروع کردم. و بیرون برویم.

یکی از اولین آثاری که من در کاونت گاردن خواندم ، کنت دی لونا در ترابادور وردی. قسمت فوق العاده غنایی! و در حال حاضر کار دوم – شاهزاده ایگور.

من شروع کردم به آموزش صدای خودم ، دقیقاً به عنوان یک باریتون دراماتیک. تجربه بیس در گروه کر دانشگاه بسیار مفید بود. من عاشق خواندن رکویم موتزارت هستم. و در آنجا ، می دانید ، در توبا میروم شما باید یک نت خیلی کم – F. و من می توانم آن نت پایین بیس را بزنم.

آیا می دانید دوستی من با گروه کر دانشگاه لنینگراد تا امروز ادامه دارد؟ سال گذشته با او در یک کنفرانس گروه کر شرکت کردم. وی به ویژه “ایثار شب” ساخته چسنوکوف را خواند. و قبل از آن من یک برنامه بزرگ “شعارهای کلیسای روسیه و بلغارستان” داشتم. ما دو کنسرت در کلیسای جامع سنت ایزاک خواندیم. دریایی از مردم وجود داشت.

برای رسیدن به دومین کنسرت ، مردم در اطراف آیزاک ایستادند. این یک کنسرت عمومی بود. قیمت کاملاً نمادین است: 50 روبل.

هنگامی که صفحه چرخان ، که تعداد افراد را می شمرد ، تشخیص داد که 8 هزار بلیط فروخته شده است ، درها باز شد. آنها شروع کردند به ورود همه. کلیسای جامع سنت ایزاک مملو از جمعیت بود. Khor N. Kornev اجرا کرد. وقتی من مرامنامه را خواندم ، مردم تعمید گرفتند. آنها بی صدا متن هر دعایی را که می شنیدند تکرار می کردند. این دو کنسرت شگفت انگیز بود. من بسیار خوشحالم که چنین اجراهایی در بیوگرافی من وجود دارد.

و بیشتر در مورد گروه کر. آنها می گویند: شما نمی توانید دو بار وارد همان رودخانه شوید. می توان. و حتی بارها و این رودخانه همیشه است – البته در حال حاضر متفاوت است ، البته مقدار زیادی لذت و احساسات را به شما القا می کند.

چه چیزی باعث شد شما سرگئی لیفرکوس شوید؟

– لنین گفت: “مطالعه ، مطالعه و دوباره مطالعه کنید.” کار ، کار و کار. این تنها راه است.

من خواندم که هنگام تحصیل در هنرستان ، شما به طور نیمه وقت در “رقصنده ها” در تئاتر اپرا و باله Kirov (تئاتر Mariinsky فعلی) کار می کردید. درست است؟

– بله. فقط اینها رقصنده نبودند بلکه میمن بودند. دانشجویان اجازه کار داشتند.

در خانه اپرای مالی ، من در ایالت میمانسا بودم. 60 روبل دریافت کرده است. علاوه بر این مناسب برای 28 روبل بورس تحصیلی. و من همچنین در تئاتر Kirov روی اجراهای یکبار مصرف کار کردم.

یک بار ، به نظر من ، اپرای “Mazepa” بود ، میمن ها در “فرار” سربازان با مضراب شرکت کردند. و انگشتم را بریدم. پانسمان شد. بنابراین ، چکر را در دست چپ گرفتم. رئیس میمنسان تئاتر Kirov متوجه بداهه نوازی من شد و سر و صدا کرد.

من می گویم: “اما آیا می توانم چپ دست باشم؟” او: “شما باید درک کنید ، این تئاتر است. اگر کارگردان تصمیم گرفت که هنرمندان در حالی که چکرزها را در دست راست خود دارند دور صحنه می دوند ، شما باید آن را در سمت راست آنها نگه دارید. “

من همیشه مصمم هستم یک پنی اضافی بدست آورم. این برای یک مرد جوان مهم است.

من با Lenconcert به تعقیب و گریز رفتم: به این ترتیب چندین اجرا در روز روی صحنه فراخوانده می شد. به مدت چهل روز – بیش از 100 کنسرت در منطقه تیومن ، با پرواز در An-2. پس از پرواز موتور متوقف شد. فکر می کنید ما شروع به سقوط کردیم؟ هیچ چیز شبیه به این این هواپیما ، معلوم است ، می تواند سر بخورد. و در زیر – تایگا با بالای درختان کاج سوخته. و اکنون ، ما گام به گام در حال نزول هستیم.

یک خلبان در تلاش است تا موتور را روشن کند. دومی از پشت صفحه سیگنال پریشانی را از رادیو منتقل می کند: “Mayday، mayday”! ناگهان موتور روشن می شود. و پرواز خود را ادامه می دهیم.

در برخی از فرودگاه های شنی نشستیم. بیرون آمد – ما دوازده نفر بودیم. ما به پشت در زمین دراز می کشیم. و بنابراین آنها حدود نیم ساعت دراز کشیدند.

ببینید ، پیش بینی همه چیز غیرممکن است. در 13 مارس امسال من یک کنسرت برگزار کردم ، و سپس همه موارد لغو یا برنامه ریزی مجدد شد . بیش از پنج ماه! من در زندگی ام هرگز اینقدر در یک مکان نشسته ام!

shrtco.deulvis.nettny.imclck.ruv.htv.gdis.gdtinyurl.commakhlasu.nubitlycutt.ly