سرگئی موسائیلان: “در هنر پیانیسم ، به طور گسترده تر – اجرا ، این مهم نیست” چه “و” چگونه “، بلکه” چه کسی “است!


 Sergei Musaelyan
سرگئی موسائیان

سرگئی موسی یلین – پیانیست ، هنرمند محترم روسیه ، رئیس بنیاد Flier برای توسعه هنر پیانو. امسال نوازنده برجسته ، یکی از درخشان ترین نمایندگان مدرسه Flier ، 70 ساله خواهد شد.

– سرگئی الکساندرویچ! مادر شما ، الئونورا بوگدانووا موسیلائیان ، سالها در مدرسه موسیقی مرکزی پیانو تدریس می کرد و به عنوان یکی از بهترین معلمان شناخته می شد. معروف است که شما از این مدرسه فارغ التحصیل شده اید. در مورد معلمان خود بگویید …

– برای شروع ، من در سن شش سالگی وارد مدرسه موسیقی مرکزی شدم و بلافاصله به کلاس اول رفتم. با این حال ، از همان ابتدا یک اتفاق جالب برای من اتفاق افتاد. من ضعیف خواندم و معلم از من خواست که کلمه “شیر” را از آغازگر بخوانم. من این کلمه С..А..Л..О را بیان کردم ، اما وقتی از من خواسته شد که حروف را با یک کلمه ترکیب کنید ، به دلایلی معلوم شد که “قند” است.

زویا نیکولاونا ، معلم کلاس ما ، مادرم را دعوت کرد تا تحصیلات خود را با یک گروه مقدماتی شروع کند ، که انجام شد.

سال بعد دوباره وارد کلاس اول شدم و روی پیانو به معلمی شگفت انگیز رسیدم – آنیدایدا استپانووا سمباتیان ، که دوست مادر من بود. من به مدت سه سال با او تحصیل کردم ، اما پس از آن مادرم تصمیم گرفت من را به معلم دیگری منتقل کند ، زیرا من یک دانش آموز ناخوشایند و خودمخواه بودم که دوست داشتم آنچه را که می خواستم و چگونه می خواستم بازی کنم.

معلم بعدی من تامارا الکساندرونا بابوویچ بود – یک معلم عالی ، یک خانم واقعا سختگیر و خواستار ، که من در ابتدا حتی از آن وحشت داشتم. با این حال ، پس از دو سال همه چیز به حالت عادی بازگشت ، و مادرم به دلیل آسیب دیدن ، مرا به کلاس او برد ، جایی که سرانجام را رد کردم (می خندد ).

از آنجا که مادرم بود ، من هرچه می خواستم بازی کردم. بنابراین ، در یکی از آزمون ها – کلاس ششم بود – من مفیستو والتز لیست و سوناتای هفتم پروکوفیف را بازی کردم. مامان وحشت داشت ، زیرا من با او این مسائل را نگذاشتم. علاوه بر این ، او مجبور بود برای سایر معلمان عذر و بهانه کند ، اوضاع را توضیح دهد …

سرانجام ، دو سال آخر کلاس که من در کلاس Evgeny Mikhailovich Timakin گذراندم. این Timakin بود که نقطه عطفی در مطالعات من بود.

اوگنی میخایلوویچ نه تنها من را سامان داد ، بلکه من را نیز به طور کامل بازسازی کرد. یعنی در ابتدا سعی کردم “بازی من” را بازی کنم – به عبارت دیگر ، من بازی درخشان ، معتدل بازی کردم ، اما همه چیز بی دقتی و “زمین درشت” بود. با این حال ، پس از مدت زمان کوتاهی ، مشخص شد که هیچ کار هک با یوگی میخایلوویچ کار نخواهد کرد.

– تیماكین با سایر معلمان چگونه تفاوت داشت؟

– برخلاف معلمان دیگر ، که اغلب نظرات خود را به طور خودجوش انجام می دادند ، براساس تجربه قبلی خود ، یک سیستم درسی کاملاً اندیشه ورزیده داشت.

نکته دوم گوش های شگفت انگیز است که نمی توان آنها را فریب داد. و سرانجام ، Timakin به طور کامل تسلط بر فن آوری بازی ، و توصیه های روشنی در مورد فن آوری داد. نه فقط ، همانطور که سایر معلمان اغلب می گفتند ، چه کاری باید انجام شود ، بلکه او تکنیک ها و روش های بسیاری در مورد چگونگی دستیابی به نتیجه مطلوب را ارائه داد و نشان داد. با نگاه به آینده ، من می گویم که چنین معلمی در هنرستان وجود داشته است که جنبه های تکنولوژیکی بازی را می دانست و آنها را به صورت کامل مورد مطالعه قرار می داد. منظور من سامول آلومیان است.

– هنگام تحصیل با تیماچین چه کارنامه ای را گذراندید؟

– به مدت دو سال کلاس ، من موفق شدم با Evgeny Mihailovich خیلی از سر گذرم. علاوه بر برنامه دانشگاهی واقعی – باخ ، سوناتاس توسط موتسارت و بتهوون ، در کلاس نهم او کنسرت سوم راچمانینوف را بازی کرد ، بعداً سوناتای لیست را آموخت ، هر دو مخالفت با نژادهای شوپن ، پتروشکا استراوینسکی ،

– اما در دهه 50-60 ، موسیقی استراوینسکی تحت تحریم ناگفته قرار گرفت. و به نظر می رسد کسی جز پتروشکا بازی نکرده است ، به جز گیللز …

– بله ، من با “پتروشکا” حادثه کردم. تیماكین بلافاصله اعتراف كرد كه هرگز نت ندیده است و این موسیقی را واقعا نمی دانسته است. در حقیقت ، در دور دوم رقابت چایکوفسکی در سال 1966 ، میشا دیشتر آمریکایی آن را به طرز شگفت انگیزی انجام داد. می توانید بگویید که او استراوینسکی را برای من کشف کرد.

این مطلب هم جالب هست  در آتلانتا ، این اپرا زیر چادرهای

البته ، من گیلل ، اما بیشتر برای رمزگذاری قطعه اول – “روسی”. به نظر می رسد که آرنولد کپلان مشغول نواختن بود … اما این دیچتر بود که به من انگیزه خاصی داد و شاید من اولین کسی بودم که این قطعه را در مدرسه موسیقی مرکزی اجرا کردم. و من با او وارد هنرستان شدم.

امیل گیللز – تجسم موسیقی شجاعت

– درباره ادیان شوپن. آیا در کنسرت هر دو نمایش را اجرا کردید؟

– نه ، فقط من یاد گرفتم. پس از آن ، او دو بار آنها را روی صحنه برد. اما این اتفاق قبلاً در بزرگسالی رخ داده است. اولین بار – در یک کنسرت در کیف. همانطور که اکنون به یاد می آورم ، در قسمت اول 24 Etudes بازی کردم ، و در قسمت دوم – 24 Preludes. این برنامه بود.

– وقتی وارد هنرستان شدید ، به طور هدفمند به کلاس یاکوف ولادیمیرویچ فلایر ؟

– واقعیت این است که مادر من و یاکوف ولادیمیرویچ یک بار با ایگومنوف تحصیل کرده بودند. مامان همیشه می گفت اگر به هنرستان بروید ، پس فقط به فلایر. با این حال ، وقتی امتحانات را گذراندم و وارد شدم ، معلوم شد که یاکوف ولادیمیرویچ جایی ندارد و مادرم به سادگی فراموش کرده است که از قبل در مورد این موضوع با او صحبت کند.

بنابراین ، سال اول که با گلب Borisovich Axelrod تحصیل کردم – یک پیانیست درخشان ، یک دانش آموز از گریگوری گینزبورگ ، و یک شخص شگفت انگیز. او با جزئیات بسیار خوبی با من کار کرد ، من را برای رقابت در پاریس آماده کرد. من او را با علاقه بسیار به یاد می آورم. خوب ، در سال دوم به Flier رفتم.

پدر موسیقی

می توان گفت که یاکوف ولادیمیرویچ بت من بود. نه تنها از نظر موسیقی بلکه انسانی نیز هست. من همه چیز راجع به او دوست داشتم: چگونه او سیگار می کشد ، چگونه لباس می کند ، چگونه صحبت می کند ، چگونه فکر می کند … به طور کلی ، او یک شخصیت درخشان است ، یک هنرمند به لطف خدا. من حتی دو تا سبتکالر گرفتم تا بیشتر در کلاس او بمانم.

– سوال تحریک آمیز. آیا می توان بازی Flier را با بازی های گیللز مقایسه کرد ، حداقل در سالهای جوانی … اینها به نظر شما موسیقی دانانی در همان مقیاس هستند؟

– کاملاً. آنها به همان مسابقات رفتند. آنها برنده شدند … آنها دوست بودند ، اما در عین حال ، چنین دوستان رقیبی بودند. چه در عملکرد و چه در زندگی ، Flier عاشقانه تر بود ، گیلل محدودتر بود

– کلاس Flier در اواسط دهه 70 به معنای واقعی کلمه از استعداد سرشار بود.

این همان چیزی است که آندری گاوریلوف در مورد همکلاسی خود میخائیل فیرمن در کتابش “قوری ، فیرا و آندره” نوشت: “… این پیانیست باشکوه که در جوانی به او رسیده بود تنها با توانایی های فنی حتی بیشتر به سطح گیللز نیز رسید.” آیا می توانید درباره این نقل قول اظهار نظر کنید؟

– من بهتر است به تنهایی به شما بگویم. من از زمان مدرسه موسیقی مرکزی ، فرمان را می شناسم. او واقعاً طبیعت دستهای خارق العاده ای داشت. چراغهای سرگردان لیست و هر دو نوت بوک تنوع در یک موضوع توسط پاگانینی با سهولت شگفت انگیز به او اهدا شد. و حتی خود Flier ، که یک شخصیت واقعی است ، گفت که او نمی تواند درک کند که چگونه میشا به چنین آزادی و سهولت دست می یابد.

با توجه به ماهیت خود ، فارمان بیشتر پیانیست با استعداد خودجوش بود. پیروزی وی در مسابقه ملکه الیزابت در بروکسل غیرقابل انکار بود. با بازگشت به مسکو ، پس از مدتی میخائیل به بلژیک مهاجرت کرد. از آن زمان تا به امروز – او استاد هنرستان بروکسل است.

– با این وجود ، فیرمن با استعداد درخشان تبدیل به یک شهرت جهانی نشد. به نظر می رسد که من هرگز به روسیه نیامده ام و علاوه بر این ، همانطور که به یاد می آورم ، در سال 2012 حتی به یاد خاطرات فلیر در مسکو بازی نکردم …

– من مراقب هستم که در مورد نبوغ در رابطه با فارمان صحبت نکنم. تعریف “نبوغ” در کلاس Flier با ظهور Pletnev استفاده شد.

درمورد عملکرد فامان در کنسرت های سالگرد ، داستان زیر در اینجا رخ داده است. به عنوان برگزار کننده رویدادها ، من پیش از این میخاییل را صدا کردم … وی توضیح داد: بیست دقیقه برای بازی در سالن کوچک هنرستان وجود دارد. این میانگین زمان یک عضو برای تعداد انفرادی است. فارمان موافقت کرد ، اما در همان زمان اعلام کرد که او اولین کنسرت راخمانینوف را بازی خواهد کرد. وقتی موقعیت را دوباره توضیح دادم ، همان جواب را گرفتم. بر همین اساس ارتباط ما پایان یافت. اعتراف میکنم غم انگیز بود …

یاکوف فلیر -” شوالیه پیانو عاشقانه “

– با آرامش به سمت میخائیل واسیلیویچ پلتنف < / a>…

این مطلب هم جالب هست  مصاحبه رئیس جمهور ، م. ماکرون ، با رئیس جمهوری تاجیکستان ، آقای امامعلی رحمان

– برای من ، او فقط میشاست ، که من از کودکی او را می شناسم ، اگرچه اختلاف سنی بین ما هفت سال است. وقتی من از مدرسه موسیقی مرکزی فارغ التحصیل شدم ، او قبلاً با تیماکین تحصیل می کرد

به طور طبیعی ، یادگیری از یک معلم – و بعداً از Flier – همه ما با یکدیگر ارتباط برقرار کردیم. هنگامی که تیماكین دور بود ، یا بیمار بود – میشا با مادرم تحصیل كرد ، در خانه ما … در هنرستان او نه تنها به خاطر توانایی های پدیدارانه پیانیستی خود ، بلكه به واسطه وسعت منافع خود نیز ایستاد.

کمتر کسی می داند که میشا به تنهایی زبان های خارجی را آموزش می داد. برای تسلط تقریبا به هر زبانی او دو تا سه ماه طول کشید. علاوه بر این ، او آنها را طبق سیستم خاص خود آموزش می داد. او چند زبان را می شناسد؟ فکر می کنم کمتر از ده نفر نباشد.

میخائیل پلاتنوف:” من اقیانوس را دوست دارم. مخصوصاً طوفان. حیف است ، من بندرت وارد آن می شوم.

– بسیاری در مورد انزوا ، سرماخوردگی ، حتی سفتی ماهیت او صحبت می کنند …

– شاید این لحظات با افراد غریبه اتفاق بیفتد. اما من سالهاست که Pletnev را می شناسم و می توانم بگویم که او از یک طنز شگفت انگیز برخوردار است ، او یک مکالمه گرای جالب است ، یک داستان نویس فوق العاده است. میشا آسان برای برقراری ارتباط است ، من هرگز متوجه استکبار در او نشدم

در سال 2012 ، او با او و ارکستر سوم راچمانینوف سومین کنسرت خود را در سالن بزرگ برگزار کرد. ما هنوز دوست هستیم.

و در تعقیب امروز در مورد Pletnev صحبت می کنم ، نمی توانم یک واقعیت را یادداشت کنم: با پول او بود که یک سالن کنسرت در موزه-راکمانینوف-املاک در ایوانوکا» .

پیانو بزرگ در استپ

– بازگشت به زندگینامه. بعد از فارغ التحصیل هنرستان ، شما با بوریس مویزویچ برلین ، که در آن سال ها در انستیتوی جنسیس به تدریس می پرداخت ، وارد دانشکده تحصیلات تکمیلی شد … C دلیل این انتخاب چیست؟

– Flier در سال 1977 ناگهان درگذشت. می خواستم تحصیلاتم را با یک معلم اصلی مدرسه ایگومنوف ادامه دهم. در آن زمان برلین چنین کسی بود که در مؤسسه گسن تدریس می کرد

– متأسفانه ، امروز برلین چهره ای تقریباً فراموش شده است. من مطمئن نیستم که جوانان محافظه کار حتی این نام خانوادگی را می شناسند …

– بوریس مویزویچ فقط یک معلم منحصر به فرد نبود ، بلکه ، شاید ، غیرمعمول ترین فرد ، از همه لحاظ بسیار اصیل بود. دانش آموز و دستیار اگومنوف ، به گفته مادرش ، در جوانی وی پیانیست برجسته ای بود ، اما حرفه وی با بیماری دست متوقف شد. اگر Flier بعد از یک استراحت طولانی موفق به دست گرفتن دست های خود شد ، افسوس که با برلین ، این اتفاق نیفتاد و او کاملاً خود را در تعلیم و تربیت غوطه ور کرد.

کسی چیزی را که برلین در متن موسیقی شنیده ، نشنیده است! من می توانم قیاس را با گولد ترسیم کنم ، که عملکرد آن اغلب درک شما از ترکیب را وارونه می کند.

برلین نه تنها به عنوان یک نوازنده بلکه به عنوان معلم – مربی با دانش آموزانش تحصیل کرد. من حتی می گویم یک مربی زندگی. بحث در مورد کتاب ، تماشای فیلم در کنار هم ، جمع شدن در خانه با یک میز سخاوتمندانه و صحبت درباره همه چیزهایی که از اوایل عصر آغاز می شود و بعضی اوقات بعد از نیمه شب به پایان می رسد – البته همه اینها فراموش نشدنی است.

– اندکی قبل از جنگ ، وارد کلاس هنرستان در برلین شدم آرنو باباجانجان ، که در حال تخلیه بود ، تحصیلات خود را با ایگومنوف ادامه داد. فقط اکنون با ضبط هایی که در وب ظاهر شده است ، آیا هدیه پیانیستی وی روشن … آیا او را می شناسید؟

– ما دوستان خانوادگی بودیم. داستانی خنده دار با آرنو مرتبط است. به خصوص برای مسابقات چایکوفسکی (1966) ، او قطعه اجباری “شعر” را نوشت ، که توسط شرکت کننده ها که به دور دوم منتقل می شدند ، اجرا شد. فقط آنها نت موسیقی داشتند.

من دائماً به دور دوم می رفتم ، به این نمایشنامه گوش می کردم و در مقطعی ، وقتی به خانه آمدم ، تصمیم گرفتم که آن را با گوش یاد بگیرم. در پایان ، مادر من به آرنو زنگ زد و ما به دیدار او رفتیم ، جایی که من آهنگ او را بازی کردم.

از من پرسیده شد که یادداشت ها را از کجا دریافت کردم؟ من صادقانه گفتم که همه چیز را از طریق گوش یاد گرفتم. باباجانيان شگفت زده شد ، اما خاطرنشان كرد كه در برخي جاها بازي خود را بازي كردم و نه شعر. پس از آن ، او یک نت موسیقی با فداکاری به من داد و با پوزخند اظهار داشت که شاید نسخه او را بیشتر دوست داشته باشم ( c یافت می شود ).

22 ژانویه سالروز تولد آرنو باباجانيان است

باباجانانیان به عنوان پیانیست ، واقعاً شخصیتی استثنایی بود. می توانم یک داستان جالب برای شما تعریف کنم. در خانه خلاقیت خانه در روژا ، با جرات ، آرنو و یکی از آن زمان یک پیانیست مشهور کنسرت تصمیم گرفت در اجرای Appassionata بتهوون رقابت کند. نوازندگانی که در آنجا استراحت می کردند ، مجبور بودند مشخص کنند که بهترین آنها کدام است دو هفته طول کشید تا آماده شود
پیانویس ساعت ها تمرین کرد و باباجانجان تقریباً هرگز به پیانو نزدیک نشد و از استراحت و طبیعت لذت می برد. در روز تعیین شده ، حضار جمع شدند. پیانیست اول بازی کرد و بعد از آن آرنو. اما تماشاگران مجبور به قضاوت بازی نبودند ، زیرا بعد از صحبت باباجانانیان ، حریف به او دست دوستی داد و علناً اعتراف کرد که شکست خود را پذیرفته است.

– سواتوسلاوو ریشتر نقش بزرگی در حرفه شما داشت < / a> چگونه این اتفاق افتاد؟ ؟

– بله ، البته ، ریشتر نقش بسیار زیادی در حرفه من داشت. اما در ابتدا به کارگردان Soyuzconcert Polina Nikiforovna Konnova اشاره خواهم کرد. با تشکر از او ، در سن 15 تا 16 سالگی ، شروع به برگزاری کنسرت در اتحادیه کردم. این او بود که من را در جشنواره های معتبر گنجاند. به عنوان مثال ، چنین جشنواره ای “سپیده دم کریمه” در یالتا برگزار شد ، که من ده سال پشت سر هم رفتم.

یک داستان عجیب و غریب برای ریشتر اتفاق افتاد. مامان با او دوست بودند ، اما او هرگز در مورد من صحبت نکرد. از طریق نینا دورلیاک ، کاست من به سواتاتوسلاو تئوفیلوویچ رسید. پس از گوش دادن به او ، ریشتر با مادرم تماس گرفت و با تعجب درباره اینکه چگونه او می تواند مرا پنهان کند … به او گفت: به طور کلی ، او بازی من را دوست داشت و پس از مدت کوتاهی به پیشنهاد وی ، مدیریت کنسرت دولتی توجه من را جلب کرد. من قبلاً چهل سال داشتم و اولین تور خارجی در یوگسلاوی انجام شد

سوویاتوسلاو ریشتر در مورد عملکرد

سرانجام ، یک نفر دیگر هم وجود داشت – روزنامه نگار فنلاندی ، منتقد موسیقی Seppo Heikinheimo ، که به لطف ارتباطاتش به من کمک کرد تا در فنلاند و اسکاندیناوی کنسرت برگزار کنم.

– شما قهرمان مستند “پیانیسم” به کارگردانی ایوان تراودوفسکی ، یکی از جالب ترین کارگردانان جوان هستید. این فیلم به نظر من سوراخ است و تا حدودی ناامید است. پیشینه ایجاد آن چیست؟

– من با ایوان توردوفسکی – فیلمبردار ارشد و تهیه کننده مستند خوب آشنا بودم. خوب ، وانیا همیشه در حال چرخش بود … پس از بلوغ ، فارغ التحصیل شدن از VGIK در استودیوی الکسی اوچیتل ، او پایان نامه خود را شلیک کرد – یک فیلم کوتاه درباره من ، و بعداً یک فیلم کامل. ایوان واقعاً من را از درون به خوبی می شناخت ، “بافت” را می شناخت ، بگذارید بگوییم. در مورد ناامیدی ، من نمی دانم چه پاسخی را به شما بدهم. زندگی مثل یک فیلم چیست.

– برای من ، یکی از لحظه های به یاد ماندنی فیلم تمرین شما از موسیقی شوستاکوویچ با اشکنازی است. شعری سمفونیک مینیاتور با پیانو انفرادی …

– ولادیمیر اشکنازی تصمیم به برگزاری جشنواره بین المللی – “موسیقی و ترور” ، و ما سخت ترین و به ندرت اجرا اوپس توسط Shostakovich “طوفان Krasnaya Gorka” در تالار بزرگ اجرا کردیم. به یاد می آورم که حتی برای اولین بار موسیقی نت را دیدم حتی کمی غمگین شدم.

موسیقی برای این فیلم توسط M. Chiaureli “فراموش نشدنی 1919” نوشته شده است ، و Krasnaya Gorka قلعه قلعه Kronstadt ، دژ دریانوردان ملوانانی است که علیه قدرت شوروی شورش کردند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *