ریچارد اشتراوس: موسیقی خود را از کجا شروع کنم | موسیقی

Rایچارد اشتراوس (1894-1949) در اوایل قرن 20 با مجموعه ای از آثاری که پس از رمانتیسم را به افراط کشاند و نوآوری های مدرنیسم را از پیش دور برد ، بر موسیقی کلاسیک مسلط شد. با این حال ، او هرگز از بی عاطفه بودن استقبال نکرد و در نهایت یک عملگرا بود که موضوعش همیشه سبک و زبان هارمونیک را القا می کرد. یکی از بزرگترین آهنگسازان اپرا: تعداد کمی از آنها قدرت بیان صدای انسان را کاملاً عمیق درک کرده اند و یا برای آن بسیار عالی نوشته اند.

موسیقی ای که ممکن است تشخیص دهید

استفاده استنلی کوبریک از همچنین sprach Zarathustra در سال 2001: یک ادیسه فضایی باعث شده است که بلافاصله از بین امتیازات اشتراوس قابل تشخیص باشد ، از آن زمان تا کنون در تقلیدها و تقلیدهای بی شماری شنیده شده است. اشتراوس گرچه مربوط به یوهان اشتراوس دوم نبود اما از افتخار داشتن همین نام خانوادگی مفتخر بود و والس های او از اپرای Der Rosenkavalier تقریباً به همان محبوبیت معروف های او معروف شده اند.

زندگی خود

او در مونیخ متولد شد ، پسر نوازنده شاخ در اپرای دربار ، که بتهوون و موتزارت را (که اشتراوس بزرگترین آهنگساز را نیز می دانست) را تحسین می کرد ، اما از مترقیانی چون لیست و واگنر متنفر بود. مادر اشتراوس از دوره های بیماری روانی رنج می برد که بعداً در رفتارهای خود استراوس در مورد افراط روانشناختی در کار او بازتاب یافت. او آهنگسازی را از شش سالگی آغاز کرد و آموزش بعدی او توسط همکاران پدرش به طور غیر رسمی انجام شد.




کاریکاتور ریچارد اشتراوس 1910



کاریکاتوری از آهنگساز c1910. عکس: Imagno / گتی ایماژ

در سال 1884 ، سرناد وی در E Flat برای 13 ساز بادی او را مورد توجه رهبر ارکستر با نفوذ هانس فون بلوو قرار داد ، که بلافاصله دنباله آن را به نام Suite in B Flat که استراوس با آن برای اولین بار به عنوان رهبر ارکستر ساخته شد ، در سال 1884 سفارش داد. موارد زیر در سال ، بلوو جوان 21 ساله را به عنوان دستیار رهبر ارکستر خود در ماینینگن منصوب کرد. از آن زمان تا سال 1924 ، با افزایش اعتبار وی ، اشتراوس ترکیب را با مجموعه ای از پست های هدایت فزاینده مهم ترکیب کرد.

اولین آثار او به عنوان یک سنت گرای بالقوه شناخته شد اما در اوایل 20 سالگی او موسیقی لیست و واگنر را مطالعه کرد و علیه قیود کلاسیک پدرش قیام کرد و یک شب در 1889 با نمایش Don Juan مشهور شد ، اثری از لذت گرایی بی سابقه . این اولین شعر از مجموعه شعرهای لحن بود که در دهه آینده بر او غلبه داشت و شامل Tod und Verklärung (1890) ، Till Eulenspiegel (1895) ، همچنین sprach Zarathustra (1896) ، Don Quixote (1898) و Ein Heldenleben (1899) )




آلیس گوزالویچ در نقش سالومه در درسدن در سال 1907.



آلیس گوزالویچ در نقش سالومه در درسدن در سال 1907. عکس: راجر ویولت / REX

زرتشت بر اساس کتاب نیچه به همین نام ساخته شد. اشتراوس این فیلسوف را بزرگترین تأثیر فکری خود می دانست. ان هلدنلبن ، اندکی قبل از انتصاب اشتراوس به عنوان کاپلمایستر ویلهلم دوم (مدیر موسیقی) در برلین ، بحث و جدال ایجاد کرد: اشتراوس خود را با استفاده از نقل قول های موسیقی خود ، به عنوان قهرمان شعر لحن خود معرفی کرد و در نتیجه او را به اتهامات اپورتونیسم متهم کرد. . این هلدنلبن همچنین شامل اولین پرتره موسیقی اشتراوس از همسرش ، سوپرانوی خلق و خوی پائولین دو آهنا است که وی بسیاری از بهترین آهنگ های خود را برای او نوشت (یکی از معروف ترین ها ، مورگن! هدیه عروسی بود). اولین اپرای او ، گونتامام در اولین نمایش خود در سال 1894 ناکام بود اما جانشین آن ، کمدی طوفانی Feuersnot ، در سال 1901 موفق تر بود.

با این حال ، نمایش سالومه در سال 1905 نقطه عطف بزرگی بود. بر اساس بازی اسکار وایلد ، بیداری جنسی قهرمان آن را در جهانی به تصویر می کشد به قدری فاسد که آرزوی او فقط می تواند تحقق نهایی را در نکروفیلیا پیدا کند. این امتیاز هنوز هم با ترکیبی از زیبایی ، ناهماهنگی ، غزل سرخوش و خشونت شگفت آور است. اگرچه بحث و جدال زیادی به وجود آورد ، اما شهرت عملی اشتراوس را تثبیت کرد و وی را ثروتمند کرد: حق امتیازات به وی امکان داد ویلا در Garmisch-Partenkirchen در بایرن را بدست آورد که قرار بود در بیشتر زندگی اش خانه او باشد.

الکترا (1909) حتی افراطی تر بود – لحنی تیره و متالیک ، زبان هارمونیکی که بعضی اوقات به سمت بی عاطفی می پرداخت در تصویر کشیدن گناهکار توسط کلیتیمنسترا توسط اشتراوس. منبع این اپرا اقتباسی از سوفوکل توسط نویسنده اتریشی هوگو فون هوفمن اشتال بود و درخواست اشتراوس برای کمک به او در راه اندازی لیبرتو یکی از مشارکت های بزرگ تاریخ اپرا بود.

… و زمان

الكترا همزمان با رشد جنبش روانكاوی تحریر شده است و در مورد آن مكرراً مورد بحث قرار می گیرد: كلیتامنسترا ، كه توسط كابوس ها شكسته می شود ، با مریضی كه به دنبال تعبیر خواب هایش است مقایسه می شود ، در حالی كه شخصیت الكترا برای انتقام مرگ پدرش ، می تواند به عنوان یک مطالعه در روان رنجوری وسواسی تلقی شود. ما هیچ نشانه ای نداریم که اشتراوس هرگز آثار فروید را خوانده باشد ، اگرچه هافمن اشتال با مطالعات مربوط به هیستری ، که در سال 1895 منتشر شد ، آشنا بود.

همکاری بعدی آنها Der Rosenkavalier (1911) یک کمدی تلخ و نوستالژیک از آداب و رسوم بود که در قرن 18 در وین اتفاق افتاد و آگاهانه به Le Nozze di Figaro اشاره می کند: قهرمان آن ، Octavian ، از Cherubino موتزارت الگو گرفته و به همین ترتیب یک سوپرانو یا یک میزانسن بازی می کند. گذر از آن یک احساس مبهم از زمان است که زندگی و روابط انسان را به آرامی فرسایش می دهد. گرچه زبان هارمونیک گاه به اندازه هر آنچه اشتراوس نوشت ناهماهنگ است ، اما برخی از منتقدان آن را رد مدرنیسم می دانند.




آلیس کوت (اکتاویان) و رنی فلمینگ (مارشالین) در Der Rosenkavalier در سالن اپرای رویال لندن در سال 2016.



آلیس کوت (اکتاویان) و رنی فلمینگ (مارشالین) در Der Rosenkavalier در سالن اپرای رویال ، لندن در سال 2016. عکس: Tristram Kenton / The Guardian

اشتراوس در زندگی خود هرگز برابر با موفقیت خود نبود. اثر آزمایشی Ariadne auf Naxos ، کار صحنه ای پس از آن ، یک اپرای مجلسی را با اقتباس از نمایشنامه مولیر Le Le bourgeois gentilhomme ، که استراوس نیز موسیقی اتفاقی ارائه می دهد ، قاب می کند. در اولین نمایش خود در سال 1912 جای خالی تماشاگران را جلب کرد و سرانجام اشتراوس و هافمن اشتال با یک پرولوگ کاملاً خوانده شده جایگزین نمایش شدند. آریادن اصلاح شده اولین بار در سال 1916 شنیده شد ، در آن زمان اروپا در حال جنگ بود.

هافمن اشتال فراخوانده شد و Die Frau ohne Schatten که قبل از آغاز جنگ آغاز شده بود ، در بازداشت قرار گرفت. اشتراوس (که برای فعالیت فعال بسیار پیر بود) به طرح های شعر لحنی آغاز شده در سال 1911 بازگشت ، که به سمفونی فوق العاده آلپ (1915) تبدیل شد. Frau ، یک خیال پردازی گسترده در مورد میل ، ازدواج و زاد و ولد ، در سال 1917 تکمیل شد و اولین بار در سال 1919 در وین اجرا شد ، جایی که اشتراوس به عنوان ناظر هنری Staatsoper منصوب شد ، پست او در سال 1924 استعفا داد ، در میان اتهامات – به نظر می رسد کاملا غیرمنطقی نیست – از سو financial مدیریت مالی و ادعاهایی که او بی شرمانه کارهای خود را تبلیغ می کرد.

در دهه 1920 ، او پیش از بازگشت به هافمنشتال برای فیلم Die ä Egyptische Helena (1928) ، که یک مثال پیچیده درباره پیامدهای جنگ تروا بود ، و به تنهایی با Intermezzo (1924) ، یک کمدی زندگینامه ای برای لیبرتو ، شروع به کار کرد. به مفهوم ، جنگ جهانی اول نیز. آخرین اپرای آنها یک کمدی تلخ و شیرین دیگر وین ، “آرابلا” بود. هافمن اشتال قبل از تجدید نظر در آخرین اقدامات لیبرتو ، که استراوس هنگام احترام به احترام آنها ایستاد ، در سال 1929 ناگهان درگذشت. انتخاب وی به عنوان جانشین به رمان نویس اتریشی-یهودی اشتفان زویگ بستگی داشت ، وی با او در زمینه کمدی Die schweigsame Frau کار کرد ، اما تقریباً از همان ابتدا ، روابط آنها تحت تأثیر ظهور نازیسم قرار گرفت.

در ابتدا به نظر می رسید اشتراوس با انتخاب تعدادی از رهبران ممنوع در اجرا ، به دست نازی ها بازی می کند و در اواخر سال 1933 ، ریاست Reichsmusikkammer را که توسط گوبلز برای نظارت بر فعالیت های موسیقی رایش تأسیس شده بود ، پذیرفت ، هرچند او هرگز هیچ یک از آنها را قرار نداد سیاست های ضد یهودی نازی ها در عمل. وی در سال 1935 اخراج شد ، هنگامی که نامه ای به زوایگ که به شدت منتقد رژیم بود توسط جنبش رهگیری شد. Die schweigsame Frau بعد از اولین اجرا در همان سال ممنوع شد. آلیس ، داماد اشتراوس ، و بنابراین دو پسرش ، یهودی بودند و از سال 1938 به بعد ، اشتراوس و خانواده اش مورد تهدید مکرر قرار گرفتند. سرانجام به نوه های وی مقام آریایی افتخاری اعطا شد ، اما اشتراوس در تلاش برای آزادی سایر اعضای خانواده آلیس که در ترزین زندانی بودند ، که بسیاری از آنها به قتل رسیدند ، ناموفق بود.

او به آهنگسازی ادامه داد و با ژوزف گرگور ، مورخ تئاتر اتریشی ، برای فریدنستاگ ، دافنه فوق العاده زیبا (هر دو در سال 1938) و مرگ نامناسب Die Liebe der Danae همکاری کرد. وی با رهبر ارکستر کلمنس کراوس در Capriccio (1942) همکاری کرد ، یک “قطعه مکالمه برای موسیقی” ، که خواسته محافظت شده از یکپارچگی هنری و تداوم در دوران تاریک را تشکیل می دهد. با پایان یافتن جنگ جهانی دوم ، وی سازنده دلهره آور Metamorphosen (1945) را برای گروه تار ساخت ، که از لحاظ موضوعی با راهپیمایی مراسم تشییع جنازه سمفونی Eroica بتهوون مرتبط بود.

پس از جنگ ، او به موسیقی مطلق روی آورد ، یعنی موسیقی بدون انجمن های ادبی ، برنامه ای یا نمایشی. یک برخورد تصادفی با یک اوبوئیست که در نیروهای متفقین خدمت می کند ، منجر به کنسرتوی نفیس Oboe (1946) شد ، در حالی که Duet Concertino دوست داشتنی او برای کلارینت و باگن مربوط به سال 1947 بود. او و پائولین می دانستند که باید با یک دادگاه از بین بردن بی بندوباری روبرو شود. به تبعید داوطلبانه در سوئیس رفت ، و پس از تبرئه در سال 1948 به آلمان بازگشت و آخرین کار او چهار آهنگ آخر بود ، خداحافظی آرام زندگی و ابراز عشق عمیق او به همسرش.

چرا او هنوز هم مهم است

در سالهای بلافاصله پس از مرگ وی ، شهرت اشتراوس در نوسان بود ، گرچه شعرهای اصلی ، همراه با سالومه ، الکترا ، روزنکاوالیر و چهار آهنگ آخر محبوبیت زیادی داشتند. با این حال ، از دهه 1960 ، ارزیابی مجدد تدریجی بازده او منجر به این شد که بسیاری دیگر از آثار وی در رپرتوارهای ارکسترها و تئاترهای اپرا در سراسر جهان قرار گیرند. امروز بسیاری معتقدند که درک روانشناختی اپرای او با موتزارت محبوبش رقابتی دارد و افراد کمی در قدرت غرق شدن و شیفتگی موسیقی وی شک دارند.

مجری های عالی

ضبط شده های فریتس راینر ، رودولف کمپه و هربرت فون کاراجان از اشعار متنوع به عنوان معیارهایی در نظر گرفته می شوند. اجرای اپراهای کاراجان و کارل بوم به همین ترتیب بسیار تحسین برانگیز شده است ، هرچند سالومه اریش لینسدورف کاملاً خنک کننده است و الکترا شاید بهترین کار توسط دیمیتری میتروپولوس در دو ضبط زنده ترسناک باشد. روزنکاوالایر از اریش کلیبر مانند آریادن از کمپس و ناکسوس یک کلاسیک باقی مانده است. در لیست فوق العاده خوانندگان اشتراوس می توان به لوته لمان (که وی وی را “مفسر ایده آل” می دانست) ، ایرمگارد سیفرید ، لوبا ولیتش (برای برخی از آنها سالومه قطعی) ، لئونی ریسانک ، گوندولا ژانویتس ، لئونتیین پرایس ، کریستا لودویگ و رنه فلمینگ اشاره کرد.


هفته بعد: مروری بر برخی از آهنگسازانی که درباره آنها ننوشته ایم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *